به هر بهانه براي سفر مهيا، من
هميشه جاده، نماز شكسته، هر جا من
شبيه رؤيت پرهاي قاصدك درمه
و ربط بركه خشكيدهاي به دريا، من
چه اتفاق قشنگي كه از حوالي عشق
تمام طايفه كوچيدهاند، الا من
چه كردهاي كه به جز تو ...بگو! نميخواهم!
عزيز اين دل تنها! چه كردهاي با من؟
عجيب نيست كه من بيبهانه ميخندم؟
مني كه اين همه در قهر بودهام با من
فقط به خاطر آوازهايمان برگرد
به بي ترانهترين كوچ باغ دنيا، من
دوباره دادي و بردند عشق و گندم را
گناه ماند و زمين خدا و تنها من