
گاهى احساس مى کنم بغض سنگينى قلبم را مى فشارد و راه اشک بر چشمانم بسته شده است، مى دانم... زمانه فاصله زيادى ميان من و تو افکنده، ولى بگذار، حال که به زخم «شيعه اثنى عشرى» دچار شده ام در هواى مه آلود «ظلمت نفس» فرياد برآورم، و با قطرات بارانت، خود را شستشو دهم.
مهدى جان! اى درخشنده ترين آفتاب هستى بخش، بتاب، که خورشيد و ماه منتظرند تا از انوار طلاييت روشنايى گيرند و به نام هستى بخش تو را در گوش همه ذرات عالم زمزمه کنند، اى آفتاب! بتاب که خلايق منتظرند تا با تو، به خود آيند و در اين بازيافت، سرّ دلدادگى به تو فاش مى شود.
مهدى جان! اى ستاره پر فروغ آسمان بى افق عشق، بتاب، که تو قصه عشق ناتمام مى ماند و عاشقان، سرگردان. بتاب! تا از تابش نور تو، جاده هاى آسمان عشق فتح گردد و خانه معشوق پيدا.
مهدى جان! اى آرام بخش ترين نسيم پگاه زندگى، بِوَز که گلها، جز با شميم نفس عطرآگين تو معطّر نمى شوند و تو گويى که گلها نيز بى حضور نسيمت جوانه نمى زنند و غنچه نمى شوند.
مهدى جان! اى موج خروشان درياى بى کران عشق خدايى، کدام ساحل است، که بتواند بر عشق بى منتهاى تو محيط شود... کدام درياست که با خروش موج عاطفه ات متلاطم نشود، مگر نه اين که دريا، درياست؟ چون ماه رخسار تو بر آبهايش مى خندد. مگر نه اين که دريا ديدنى است، چون احساس با صفاى تو در فضايش مى رقصد، براستى که دريايى که تسليم جزر و مد ماه است، چرا آن ماه رخ زيباى تو نباشد... اين و دريا! دريائيت، شور آبى بى ارزش است که نه تنها تشنگان را ياراى سيراب کردن ندارد، بلکه سيران را نيز هر روز تشنه تر مى کند و به هلاکت، نزديک تر.
مهدى جان! اى آخرين گل واژه طاها! هر جمعه زيارتت مى کنم، زيارتم از سر محبّت و اخلاص صورت مى گيرد، که در نتيجه ملاقات و صيقل دادن روح و قلب از آسودگى گناه است، روز جمعه بعدى است که در آن ظهور مى کنى.
اى عزيز! اى زاده ياسين و طه! اى فرزند صراط مستقيم! اى تسلّى بخش زهراى اطهر! اى پور عسکرى! من تحمل آن را ندارم که چهره دلربايت را ببينم و تو را نشناسم، هزاران تأسف، مى دانم که غيبت تو از ماست. اى يادگار خدا در روى زمين! اى خورشيد رخ برکشيده در پس ابر و سحاب! اى سفر کرده! تا کى در اين تيرگى جان ـــــــ نيابم. هر جمعه در آستان خطبه عظمتت، زار زار مى گريم و شبها جز اختر شمارى کارى ندارم. هر جمعه به بهانه زيارتت، آنقدر مى گويم، که در اشک خود غسل مى کنم و بعد از نمازم تو را به «سفينة النوح» و «سفينة النجاة» قسم مى دهم، که بيا، ما غرق گناهيم، بيا! به قطره خونى نگاه کن که دلش ـــــــ و به شقايق بنگر که آواره بيابان شده است، بيا! اى شمس شموس! اى بطن سعيد! هرچند سرودن مدح تو از من خطاست، بيا که غرق گناهيم...
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:3 توسط ::منتظران حضرت ::
شاید این جمعه بیاد شاید

يا مقلب القلوب والابصار
يا مدبر الليل والنهار
يا محول الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن الحال
عيد نوروز سر آغاز طراوت طبيعت و جوان شدن جهان است.
تازه شدن فضاي زندگي طبيعي انسان. و چه نيكوست كه همراه با
طراوت جهان، جان و دل انسان هم طراوت پيدا كند.
اولین ارزوی من ظهور آقا امام زمان (عج) و پیروزی همه مسلمانان جهان و سلامتی همه مسلمانان و شفای همه مریض ها و سالی همراه با پر برکتی و خوشبختی آرزو دارم انشالله موفق باشید التماس دعا خدا حافظ.



طراوت ادامه مطلب
ادامه مطلب
لينك ثابت
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 15:42 توسط ::منتظران حضرت ::
به هر بهانه براي سفر مهيا، من
هميشه جاده، نماز شكسته، هر جا من
شبيه رؤيت پرهاي قاصدك درمه
و ربط بركه خشكيدهاي به دريا، من
چه اتفاق قشنگي كه از حوالي عشق
تمام طايفه كوچيدهاند، الا من
چه كردهاي كه به جز تو ...بگو! نميخواهم!
عزيز اين دل تنها! چه كردهاي با من؟
عجيب نيست كه من بيبهانه ميخندم؟
مني كه اين همه در قهر بودهام با من
فقط به خاطر آوازهايمان برگرد
به بي ترانهترين كوچ باغ دنيا، من
دوباره دادي و بردند عشق و گندم را
گناه ماند و زمين خدا و تنها من
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 19:24 توسط ::منتظران حضرت ::
چشمهاي تو به ما فرصت باران دادند
و تن مردهي اين مزرعه را جان دادند
شوق برخاستن و زندگي تازه به من
منِ دلواپس از خويش گريزان دادند
چشمهاي تو درخشيد و در آن ظلمت محض
به بلندي شب يخزده پايان دادند
تا قدمهاي بهارانهات اي پيك نسيم!
يك سبد ياس به هر شاخه عريان دادند
دستهاي تو زهر پنجره رُفتند غبار
و به تنديس همه آينهها جان دادند
آسمان پاك شد از ابر در آن روز غريب
مژده عيد در اندوه زمستان دادند
كاش باز آيد و اندوه مرا دريابد
چشمهايي كه به ما فرصت باران دادند
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 19:15 توسط ::منتظران حضرت ::
بيايي
و زيبايي از رنگ بهشت زيباتر
باشد
و روزي که واژه ها در دل نقش ببندند
نه در محبس فکر
روزي که
گنجشکها در سرماي سخت زمستان
سينه گرم شکارچي را مهمان باشند
و تو
نقشهاي باورت را
در دل همه پاکان جهان منعکس بيني
روزي که واژه اي فرد
در هيچ لغت نامه اي نباشد
و پيشگوهااز کسادي بازار
شغل ديگر برگزينند
آن روز را سلام
آن روز
نه من نه تو
نه همه
واژه هايي براي آرزو ندارند
و آمال و آرزو همه بي معني است
روزي که تو بيايي و
بيايي
و براي هميشگي
ابديت را نقش زني
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 11:12 توسط ::منتظران حضرت ::
|
|
یا ربّ العرش العظیم
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ
خون حسین و اصحابش كهكشانی است كه بر آسمان دنیا راه قبله را می نمایاند . بگذار اصحاب دنیا ندانند . كِرم لجن زار چگونه بداند كه بیرون از دنیایی كه او تن می پرورد ، چیست ؟ زمین و آسمان او همان است ؛ و اگر او را از آن لجن زار بیرون كشند ، می میرد . امت محمد را آن روز جز حسین ملجاً و پناهی نبود . چه خود بدانند و چه ندانند ؛ چه شكر نعمت بگزارند و چه نگزارند . واقعه عاشورا دروازه ای از نور است كه آنان را از ظلم آباد یزیدیان به نورآباد عشق رهنمون می شود... اگر نبود خون حسین ، خورشید سرد می شد و دیگر در آفاق جاودانه شب نشانی از نور باقی نمی ماند... حسین چشمه خورشید است .
شهید اهل قلم / سید مرتضی آوینی
اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

ایام سوگواری سید و سالار شهیدان ، آقا حسین بن علی (ع) و خزان گل های محمدی کربلا بر پیروان و شیفتگان خاندان نبوت ، به ویژه سادات معزز و محترم تسلیت و تعزیت باد
التماس دعا ...
در ایام محرم ، در خیمه ی عزای خود به سوگواری می نشینم ... |
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 1:51 توسط ::منتظران حضرت ::
ما منتظریم تا محرم گردد...
آیت الله خامنه ای :
مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از مردم بيدفاع غزهاند
همه مجاهدان فلسطين و همه مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بيدفاع غزهاند و هر كس در اين دفاع مشروع و مقدس كشته شود شهيد است.



لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 1:36 توسط ::منتظران حضرت ::

سالروز ولادت دهمین امام معصوم جهان امام امام علی النقی را به تمامی پیروانش تبریک می گوییم

فضایل امام هادی (ع)
1. علم
از آن حضرت در خصوص تنزیه آفریننده تعالى و یگانگى او و نیز پاسخهاى وى در مسایل و علوم مختلف روایات فراوانى نقل شده است. امام هادى (ع) مىفرماید: به راستى خداوند وصف نشود جز بدانچه خودش، خود را وصف كرده. كجا وصف شود آن كه حواس از دركش عاجزند و تصورات به كنه او پى نبرند و در دیدهها نگنجد. در نزدیكىاش دور است و در دورىاش نزدیك. چگونگى را پدید كرده بدون آن كه گفته شود خود او چگونه است و مكان را آفریده بدون آن كه خود مكانى داشته باشد، از چگونگى و از مكان بركنار است ، یكتا و یگانه است. شكوه و ابهتش بزرگ و نامهایش پاك است.
2. حلم
براى پى بردن به حلم آن حضرت كافى است به بردبارى و گذشت آن حضرت از بریحه، پس از آن كه دانست وى در نزد متوكل از او بدگویى كرده و به او افترا بسته و وى را تهدید كرده، توجه كرد.
3. كرم و سخاوتمندى
ابن شهر آشوب در مناقب مىنویسد: ابو عمر و عثمان بن سعید و احمد بن اسحاق اشعرى و على بن جعفر همدانى به نزد على بن حسن عسكرى رفتند. احمد بن اسحاق از وامى كه بر گردنش بود نزد حضرت شكایت كرد. آنگاه امام به عمرو كه وكیلش بود، فرمود: به او سى هزار دینار و به على بن جعفر نیز سى هزار دینار بپرداز و خود نیز سى هزار دینار برگیر.
ابن شهر آشوب پس از نقل این ماجرا گوید: این معجزهاى بود كه جز ملوك و پادشاهان آن را نیارند و ما از كسى چنین بخششى نشنیدهایم. همچنین در مناقب گفته شده است: اسحاق جلاب گوید: براى ابو الحسن (ع) در روز ترویه گوسفندان بسیارى خریدم و آن را در میان نزدیكانش تقسیم كردم.
4. شكوه و عظمت در دل مردم:
طبرسى در اعلام الورى به سند خود از محمد بن حسن اشتر علوى نقل كرده است كه گفت: همراه با پدرم بر در سراى متوكل بودیم. من در آن هنگام كودكى بودم و در میان گروهى از مردم از طالبى و عباسى و جعفرى ایستاده بودیم، كه ناگهان ابو الحسن (ع) وارد شد. مردم همگى از مركبهاى خویش پایین آمدند تا آن حضرت به درون رفت. یكى از حاضران از دیگرى پرسید: به خاطر چه كسى پایین آمدیم؟به خاطر این بچه؛ حال آن كه او از نظر سال از ما بزرگتر و شریفتر نبود. به خدا سوگند دیگر به احترام او از مركب خویش پایین نخواهم آمد. پس ابو هاشم جعفرى گفت: به خدا قسم كودكان چون او را مىبینند به احترام او پیاده مىشوند. هنوز دیرى نگذاشته بود كه آن حضرت به طرف مردم آمد. حاضران چون او را دیدند باز به احترام وى پیاده شدند؛ ابو هاشم خطاب به حاضران گفت: مگر نمىگفتید دیگر به احترام او پیاده نمىشوید؟ پاسخ دادند: به خدا قسم اختیار خود را از دست دادیم و از مركبهاى خود پیاده شدیم.
برگرفته از سایت
http://www.tebyan.net/index.aspx
عید سعید قربان و غدیر خم پیشاپیش بر شما مسلمین جهان
به ویژه شیعیان راستین آن امام همام
مولای متقیان امام علی (ع) مبارک باد.
غدیر سر چشمه جو شان ولایت و امامت
بی تردید یکی از مهمترین واقعه ای که در تعیین مسیر آینده اسلام نقش مهمی را در تاریخ
مسلمین داشته است واقعه ای که طی آن پیامبر اکرم(ص) مهمترین ماموریت خود را به
انجام رساندن. ماموریتی که انجام آن مساوی بود با تبلیغ تمام رسالت و کوتاهی در مورد آن
به منزله از بین رفتن زحمات چندین ساله پیامبر اکرم و بی نتیجه ماندن فداکاری های
مسلمانان صدر اسلام محسوب می شد.

اعمال روز غدير
اعمال اين عيد بزرگ به شرح زير است:
1 - روزه، كه كفاره شصت سال گناه است.
2 - غسل كردن.
3 - خواندن زيارت حضرت اميرالمومنين عليه السلام
4 - خواندن دو ركعت نماز، كه كيفيت آن در مفاتيح الجنان آمده است.
5 - خواندن دو ركعت نماز، پيش از زوال كه دستور آن در مفاتيح الجنان آمده است.
6 - خواندن دعاى ندبه.
7 - خواندن دعايى كه سيد بن طاوس از شيخ مفيد نقل كرده و در مفاتيح الجنان آمده است.
8 - چون مومنى را ملاقات كند، اين تهنيت را بگويد:
الحمدالله الذى جعلنا من المستمسكين بولاية اميرالمومنين و الائمه عليهم السلام؛
شكر خداى را كه ما را از مستمسكان به ولايت امير مومنان و پيشوايان معصوم "ع" قرار داد.
و نيز بخواند:
الحمدالله الذى اكرمنا بهذا اليوم و جعلنا من الموقنين بعهده الينا و ميثاقه الذى و اثقنا به من ولاية ولاة امره و القوام بقسطه و لم يجعلنا من الجاحدين و المكذبين بيوم الدين؛
سپاس خدا را كه ما را بدين روز، گمراهى داشت و از وفا كنندگان به عهدى كه به ما سپرده و به پيمانى كه براى ولايت واليان امرش و قائمان به عدلش از ما گرفته، قرار داد، و از منكران و تكذيب كنندگان به روز قيامت قرار نداد
9 - صد مرتبه بگويد: الحمدالله الذى جعل كمال دينه و تمام نعمته بولاية اميرالمومنين على بن ابى طالب عليه السلام؛
سپاس خدا را كه كمال دينش و تماميت نعمت خود را به ولايت اميرمومنان على بن ابى طالب "ع"، قرار داد.
10 - شكر خدا را به جهت نعمت بزرگ ولايت على "ع" به جا آورد.
11 - جامه هاى زيبا بپوشد.
12 - خود را آراسته كند و عطر بزند. گفتنى است كه زنان بايد فقط براى محارم خود زينت كنند و عطر بزنند.
13 - شادى كنند و پيروان حضرت على "ع" را شاد كنند.
14 - تقصيرها و خطاهاى ديگران را ببخشند.
15 - مشكلات مردم را بر طرف كنند.
16 - صله رحم به جا آورند.
17 - به امور خانواده رسيدگى كنند.
18 - مومنان را مهمانى كنند.
19 - افطارى بدهند.
20 - به ديدن يكديگر بروند.
21 - هديه بدهند.
22 - به روى مومنان لبخند بزنند.
23 - هديه بدهند.
24 - با مومنان مصافحه كنند؛ بدين صورت كه: دست راست خود را در دست راست برادر مومن خود قرار داده و آن گاه اين جملات را بگويند:
و اخيتك فى الله و صافيتك فى الله و صافحتك فى الله و عاهدت الله، و ملائكه و كتبه و رسله و انبيائه و الائمة المعصومين عليهم السلام، على انى ان كنت من اهل الجنة و الشفاعة و اذن بى بان ادخل، الجنة لا ادخلنا الا و انت معى؛
برادر تو شدم در راه خدا و صفا كردم با تو در راه خدا و مصافحه كردم با تو در راه خدا و عهد كردم با خدا و فرشتگانش و كتابهايش و رسولانش و پيغمبرانش و امامان معصوم - عليهم السلام - بر اينكه اگر من از اهل بهشت يافتم، داخل نشوم جز به همراهى تو.
آن گاه مومن ديگر بگويد: قبلت پس بگويد:
اسقطت عنك جميع حقوق الاخوة ما خلا الشفاعة و الدعاء و الزيارة؛
ساقط كردم از تو همه حقوق برادرى را جز شفاعت و دعا و زيارت.
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 11:10 توسط ::منتظران حضرت ::

روز عرفه ، روز نيايش را به تمام شما دوستان تبریک می گوییم
روز نهم ذی الحجه به عنوان روز عرفه از اعیاد بزرگ اسلامی به شمار می رود، گرچه به اسم عید نامیده
نشده است در این روز خداوند تبارک و تعالی بندگان خود را به عبادت و اطاعت خود فراخوانده، و سفره جود
و احسان خود را برای بندگان خود گسترانده است. شیطان در این روز خوار و حقیر و خشمناک است. از
ظهر روز نهم ماه ذی الحجه زائران خانه خدا در صحرای عرفات وقوف می کنند و برای این وقوف، فضایل
بسیاری ذکر شده است. در غروب این روز زائران از عرفات به مشعرالحرام می روند و خود را برای سایر
مناسک پر شکوه حج آماده می کنند.
از دعاهاي حضرت امام سجاد عليه السلام در روز عرفه است كه:
خدايا! مرا شاكر و صابر گردان و مرا در چشم خويش خوار و در نظر مردم بزرگوار گردان .
خدايا! در همه كارها عاقبت ما را به خير كن و ما را از خواري دنيا و عذاب آخرت نگهدار .
خدايا! مرا به علم توانگر ساز و به حلم زينت بخش و به تقوا عزيز كن و به عافيت زيبايي ده .
خدايا! از زوال نعمت و تغيير عافيت و غضب ناگهاني و همه چيزهايي كه مايه ناخشنودي توست به تو پناه ميبرم .
خدايا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوسهاي بد و مرضهاي بد به تو پناه ميبرم .
خدايا! سحرخيزي را بر امت من مبارك ساز .
خدايا! تو را به غيب داني و قدرتي كه بر آفرينش داري سوگند ميدهم تا موقعي كه زندگي را براي من بهتر ميداني مرا زنده نگهدار و موقعي كه مرگ را براي من بهتر ميداني مرا بميران .
خدايا! از تو ميخواهم كه ترس خود را در آشكار و نهان نصيب من كني و در حال خشنودي و خشم كلمه اخلاص را به زبان من جاري نمايي و در حال فقر و توانگري ميانهروي را شعار من سازي .
خدايا! چنان كه خلقت مرا نيك كردي سيرتم را نيز نيك كن .
خدايا! هر كس عهدهدار كار امت من شد و بر آنها سخت گرفت، بر او سخت گير و هر كس عهدهدار كار امت من شد و با آنها مدارا كرد با او مدارا كن .
خداوندا! يك لحظه مرا به خودم واگذار مكن و چيزهاي خوبي كه به من بخشيدهاي، از من باز مگير.
خدايا بر محمد و خاندان پاكش درود فرست .
درودهاي پربركت و پاكيزه و فزايندهاي كه صبحگاهان و شامگاهان در رسند،
و درود فرست بر ايشان و بر ارواحشان،
و كارشان را بر اساس تقوا فراهم آور،
و احوالشان را به سامان آر،
و ما را به رحمت خود در جايگاه امن و امان در كنار ايشان قرار ده،
اي مهربانترين مهربانان.(10)

7 ذيالحجه؛ سالروز شهادت امام باقر(ع) را به شما تسلیت می گوییم
در 7 ذيالحجه سال 114 هجري قمري، امام باقر(ع) به شهادت رسيدند و امام صادق (ع) بر پيكر مطهر پدر نماز گزارد و ايشان را در بقيع، در جوار پدر بزرگوارش دفن كردند.
آنچه مسلم است اين است كه امام باقر (عليه السلام) با طرح مرموز و مخفيانه هشام بن عبدالملك، مسموم شده و به شهادت رسيد، ولي عامل و چگونگي آن به روشني مشخص نيست.
بعضي مينويسند ابراهيم بن وليد بن يزيد بن عبدالملك ( پسر برادر زاده هشام) آن حضرت را مسموم نمود وبعضي مي نويسند زيد بن حسن به دستور هشام، زهر را به زين اسب ماليد و اسب را به حضور امام باقر (ع) آورد، و اصرار كرد كه آن حضرت بر آن سوار گردد، آن حضرت ناگزير بر آن سوار شد و آن زهر در بدن او اثر كرد، به گونهاي كه رانهايش متورم شد و سه روز به سختي در بستر بيماري افتاد و سرانجام به شهادت رسيد.
كليني به سند صحيح از زراره روايت كرده است كه گفت روزي از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) شنيدم كه فرمود: درخواب ديدم كه بر سركوهي ايستادهام و مردم از هر طرف آن كوه به سوي من بالا ميآمدند. چون مردم بسياري در اطراف آن كوه جمع شدند به ناگاه كوه بلند شد و مردم از هر طرف آن فرو ميريختند، تا آنكه جماعتي بر آن كوه باقي ماندند و اين اتفاق پنج مرتبه تكرار شد، گويا آن حضرت اين خواب را به وفات خود تعبير فرموده بود، كه بعد از گذشت پنج شب از اين خواب به رحمت ايزدي پيوستند.
حدیث
۱-امام محمد باقر فرمودند: سلاح مردمان پست کلام زشت است.
۲-پشیمانی از گناهان برای توبه کفایت می کند
۳-
خداوند به وسیله تقوا بنده را حفظ می کند از آنچه که عقلش به آن نمى رسد و کور دلى و نادانى او را بر طرف مى سازد
۴-دانش بیاموزید که آموختن آن پاداش دارد و جستوجوی آن عبادت است.
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 18:21 توسط ::منتظران حضرت ::

شهادت جانسوز جواد الائمه
حضرت امام محمد تقى(علیه السلام)
را به عموم حقيقت خواهان و عاشقان اهل بيت تسليت مى گوييم.
اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه كوتاه عمر بود ولى رنگ و بويش مشام جانها را بهرهمند ساخت .
آثار فكرى و رواياتى كه از آن حضرت نقل شده ومسائلى را كه آن امام پاسخ گفته و كلماتى كه از آن حضرت بر جاى مانده , تاابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است .
دوران عمر آن امام بزرگوار 25 سال ودوره امامتش 17 سال بوده است .
معتصم عباسى از حضرت جواد ( ع ) دعوت كرد كه از مدينه به بغداد بيايد .
امام جواد در ماه محرم سال 220 هجرى به بغداد وارد شد .
معتصم كه عموى ام الفضل زوجه حضرت جواد بود , با جعفر پسر مأ مون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .
علت اين امر - همچنان كه اشاره كرديم - اين انديشه شوم بود كه مباداخلافت از بنى عباس به علويان منتقل شود .
از اين جهت , درصدد تحريك ام الفضل برآمدند و به وى گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستى , و احترامت از هرجهت لازم است و شوهر تو محمد بن على الجواد , مادر على هادى فرزند خود را برتو رجحان مينهد .
اين دو تن آن قدر وسوسه كردند تا ام الفضل - چنان كه روش زنان نازاست -تحت تأ ثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شدو به تحريك و تلقين معتصم و جعفر برادرش , تسليم گرديد .
آنگاه اين دو فردجنايتكار سمى كشنده در انگور وارد كردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روى دو جهان , ام الفضل , آنها را به شوهرش بخوراند .
ام الفضل طبق انگور را دربرابر امام جواد ( ع ) گذاشت , و از انگورهاى تعريف و توصيف كرد .
و حضرت جواد ( ع ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار كرد .
امام جواد ( ع )مقدارى از آن انگور را تناول فرمود .
چيزى نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدى بر آن حضرت عارض گشت .
ام الفضل سيه كاربا ديدن آن حالت دردناك در شوهر جوان , پشيمان و گريان شد ; اما پشيمانى سودى نداشت .
حضرت جواد ( ع ) فرمود : چرا گريه ميكنى , اكنون كه من را كشتى گريه توسودى ندارد .
بدان كه خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردى مبتلاكند و به روزگارى بيفتى كه نتوانى از آن نجات يافت .
در مورد مسموم كردن حضرت جواد ( ع ) قولهاى ديگرى هم نقل شده است .
لينك ثابت
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 8:19 توسط ::منتظران حضرت ::
هفته ی بسیج بر فرمانده معظم کل قوا و رهبر بسیجیان حضرت آیت الله
خامنه ای(دامت ظله العالی) و کلیه بسیجیان سر افراز و سلحشور مبارکباد.
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 19:36 توسط ::منتظران حضرت ::
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 12:30 توسط ::منتظران حضرت ::

ولادت با سعادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت رضا(ع) را به تمام شیعیان جهان تبریک عرض می کنم
در منقبت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام رضا(ع)
شکوه اعجاز
امام باور مایی، رضا جانم،رضا جانم
گل باغ تمنایی،رضا جانم،رضا جانم
صفای ملک امکانی،به بزم عشق سلطانی
به حلم و جود یکتایی،رضاجانم،رضا جانم
تو ماه عالم افروزی،چراغ جاودان سوزی
امید جان شیدایی،رضا جانم،رضا جانم
تو سبزی مثل رویا، تو سبزی رنگ شادی ها
چه زیبایی !چه زیبایی،رضا جانم ،رضا جانم 
زلال چشمه نوشی،بهار سبز گلپوشی
گل سرخ شکوفایی،رضا جانم ،رضا جانم
هوای سبز پروازی،شکوه سبز اعجازی
گلِ آیینه سیمایی،رضا جانم ،رضا جانم
خوشا با عشق خو کردن! رضا را آرزو کردن
که تو شوق تماشایی،رضا جانم ،رضا جانم
توکه خورشید درخشانی،عزیز دیده و جانی
چراغ آل طاهایی، رضا جانم ،رضا جانم
شفای درد پنهانی،غم ما را تو می دانی
تو بر دلها تسلایی، رضا جانم ،رضا جانم
تو ای پیغام بیداری! سرود تا خدا جاری!
چراغ راه فردایی، رضا جانم ،رضا جانم
غم عشق نهان سوزت، شرار شعله افروزت
به دل افکنده غوغایی،رضا جانم ،رضا جانم
بهار خلوت جانی،سراسر شور ایمانی
شکوه باغ زهرایی، رضا جانم ،رضا جانم
لبالب از غم و دردم، به دنبال تو می گردم
که تو آرام دلهایی،رضا جانم ،رضا جانم
منم افتاده ای شیدا،غریب و بی کس و تنها
امید جان تنهایی، رضا جانم ،رضا جانم
زبوی عشق مدهوشم، غریبی خانه بر دوشم
کرامت را تو معنایی ،رضا جانم ،رضا جانم
زجانم شعله می بارد، دلم داغ ترا دارد
من و این ناشکیبایی، رضا جانم، رضا جانم
ندارم یاوری جز تو،چراغ باوری جز تو
امید من! چه فرمایی؟ ضا جانم ،رضا جانم
قسم بر عاشقی ها«نسترن» را ای گل زهرا!
تو مولایی، تو مولایی،رضا جانم ،رضا جانم
: ::. فضیلت زیارت امام رضا ع .::
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
« ستدفن بضعة منى بخراسان ما زارها مكروب الا نفس الله كربته ولا مذنب الا غفر الله ذنوبه» (1) ؛ پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هیچ گرفتار و گنهكارى او را زیارت نكند جز این كه خداوند گرفتارى او را برطرف سازد و گناهانش را ببخشاید.
امام رضا علیه السلام میفرماید:
«ان لكل امام عهدا فى عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیارة قبورهم » (2) ؛ هر امام و رهبرى، عهد و میثاقى بر پیروان و دوستدارانش دارد و همانا یكى از اعمالى كه نمایانگر وفادارى و اداى میثاق است، زیارت آرامگاه آنان است.
امام رضا علیه السلام میفرماید:
«من زارنى على بعد دارى و مزارى اتیته یوم القیامة فى ثلاثة مواطن حتى اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الكتب یمیناً و شمالاً و عند الصراط و عند المیزان» (3) ؛ كسى كه با دورى راه، مزارم را زیارت كند، روز قیامت در سه جا [براى دستگیرى] نزد او خواهم آمد و او را از بیم و گرفتارى آن موقفها رهایى خواهم بخشید:
1- هنگامى كه نامهها (ى اعمال) به راست و چپ پراكنده شود،
2- کنار پل صراط
3- کنار میزان (هنگام سنجش اعمال).
امام رضا علیه السلام فرمود:
«من زارنى و هو یعرف ما اوجب الله تعالى من حقى و طاعتى فانا و آبائى شفعائه یوم القیامة و من كنا شفعائه نجى» (4) ؛ هر كه مرا زیارت كند در حالى كه حق و طاعت مرا كه خدا بر او واجب كرده بشناسد، من و پدرانم در روز قیامت شفیع او هستیم و هر كه ما شفیع وى باشیم نجات یابد.
امام رضا علیه السلام فرمود:
« ... و هذه البقعة روضة من ریاض الجنة و مختلف الملائكة لا یزال فوج ینزل من السماء و فوج یصعد الى ان ینفخ فى الصور» (5) ؛ این بارگاه بوستانى از بوستانهاى بهشت است، و محل آمد و شد فرشتگان آسمان، و همواره گروهى از ملائكه فرود مىآیند و گروهى بالا مىروند تا وقتى كه در صور دمیده شود.
پینوشتها:
1- عیون اخبار الرضا، ج2، ص257.
2- بحار الانوار، ج100، ص 116.
3- وسائل الشیعه، ج10، ص433.
4- همان، ج 5، ص 436.
5- بحارالانوار، ج 102، ص 44.

لينك ثابت
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 10:3 توسط ::منتظران حضرت ::
میلاد حضرت معصومه (س)را به تمام شیعیان جهان تبریک می گوییم

لينك ثابت
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 21:21 توسط ::منتظران حضرت ::
شهادت ششمین نور از انوار الهی حضرت امام جعفر صادق (ع) پایگزار مذهب شیعه را خدمت شما و همه ی مسلمین بخصوص شیعیان تسلیت عرض می کنیم .

قال الصادق (ع) :
مومن به اندازه ی کارهای خوبش آزمایش می شود پس هر که دینش درست و کارش نیکو باشد بلایش سخت گردد چرا که خداوند عز و جل دنیا را نه برای پاداش مومن قرار داده و نه کیفری برای کافر و هرکس دینش سست و عملش ضعیف باشد بلایش اندک باشد . ( بحارالانوار ۶۷ )
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 0:48 توسط ::منتظران حضرت ::
ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
مه برلب افق لبه ای از کلاه تو
لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم
شمع شبی سیاهم و چشمم به راه تو
کی میرسی به پرچم خونین چون شفق
خورشید و مه سری به سنان سپاه تو
ای دل فریب جادوی مهتاب شب مخور
زلفش کشیده نقشه روز سیاه تو
شاها به خاکپای تو گل ها شکفته اند
ما هم یکی شکسته و مسکین گیاه تو
من روی دل به کعبه کوی تو داشتم
کآمد ندای غیب که این است راه تو
یک نوک پا به چادر چوپانیم بیا
کز دستچین لاله کنم تکیه گاه تو
آئینه سازمت همه چشمه سارها
وز چشم آهوان بنوازم نگاه تو
بعد از نوای خواجه شیراز شهریار
دل بسته ام به ناله سیم سه گاه تو
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 18:13 توسط ::منتظران حضرت ::
آن روز که ... ابرهای سیاه ظلم و فساد آسمان جهان را بپوشاند.
آن روز که ... قدرتهای اهریمنی جهانخواره پنجه های خود را در گلوی مردم رنجدیده دنیا هر چه بیشتر فرو برند
آن روز که ... همه معیارها جز معیار ماده و ماده پرستی از میزان سنجش افکار مردم پنهان گردد
آن روز که ... امواج تبلیغاتی نیرومند طاغوتهای شرق و غرب برای تامین منافع نامشروع خود هر حقی را باطل و هر باطلی را حق جلوه دهد
آری در آن لحظه چشمهای پر امیدمان به تو ای مصلح بزرگ جهان دوخته شده ... به انقلاب و حکومت جهانیت!

ابا صالح ابا صالح کجایی کجاییی وسف زهرا کجایی
بیا مهدی بیا دورت بگردم بیا تا دست خالی برنگردم
اباصالح بیا دردم دوا کن مرا با دیدنت حاجت روا کن
ابا صالح ابا صالح کجایی کجایی یوسف زهرا کجایی
اباصالح عزیز آل یاسین بیا در جمع ما آقا تو بنشین
ابا صالح ابا صالح کجایی کجایی یوسف زهرا کجایی
شنیدم مادر تو خورده سیلی الهی من بمیرم از برایت
شده صبرم تمام مولا نیامد غم هجرش زده آتش به جانم
ابا صالح ابا صالح کجایی کجایی یوسف زهرا کجایی
اگر دردم دوا می شد چه می شد اگر رویت عیان می شد چه می شد
به حق مادر پهلو شکسته مرا از سوی خود مولا نکن رد
ابا صالح ابا صالح کجایی کجایی یوسف زهرا کجایی
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 18:24 توسط ::منتظران حضرت ::
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 20:30 توسط ::منتظران حضرت ::
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 14:12 توسط ::منتظران حضرت ::

من گل هاي زيادي را ديده ام...
من گل لاله را مي شناسم.
گل نسترن را ديده ام.
با شقايق دوست بوده ام.
با مريم و سوسن و... هم نشين شده ام؛
اما بارها و بارها، به تمامي آنها گفته ام كه هيچ كدامشان براي من، گل نرگس نمي شوند. من عاشق ديوانه گل نرگس ام.
اين را ديگر، همه گل هاي سرزمين من- همه گل هايي كه مرا مي شناسند- مي دانند.
يك بار گل سرخي از من پرسيد: پروانه جان! پروانه خوب دوست داشتني!
اين چه رازي است كه تو هميشه و در همه جا و در حضور تمامي گل ها، تنها و تنها از گل نرگس مي گويي و تنها و تنها از عشق او ياد مي كني؟ اين گل نرگس چه دارد كه تو را اين گونه شيفته خويش كرده است؟ به گل هاي سرزمينمان نگاه كن!
لاله را با تمام زيبايي اش ببين!
طنازي مريم را بنگر!
دلبري سوسن را شاهد باش!
اين ها همه آرزو دارند كه زماني- آن هنگام كه براي استرحت، اندكي دركنارشان مي آسايي- حرفي هم از آن ها بزني و سخني هم در باب محبت آن ها بگويي و افسوس و صد افسوس كه همگي در حسرت اين آرزو مانده اند...!!
من در پاسخ گل سرخ گفتم:
گل سرخ عزيز!
با خود عهده كرده ام- تا آن هنگام كه در سرزمين ما گل نرگس هست - از عشق هيچ گل ديگري سخني نگويم.
تو خود بگو كه آيا تا وقتي وجود نازنين گل نرگس هست، مي توان عاشق دل باخته گل ديگري بود؟!
اصلا مگر مي شود ادعاي عشق داشت و عاشق او نبود؟!
گل سرخ غمگينانه گفت:
پروانه عزيز دوست داشتني!
در سرزمين ما هزاران گل نرگس هست. در همسايگي من، ده ها نمونه از آن ها روييده است و تو تا به حال به هيچ كدامشان حرفي از عشق نزده اي.
پس چگونه است كه ادعاي عاشقي گل هاي نرگس را داري؟!
و من باز در پاسخش گفتم:
گل سرخ عزيز!
گل نرگس حقيقي را در هيچ باغچه اي نمي توان يافت.
گل نرگس من، گل نرگسي يگانه است.
او صاحب تمامي گل هاي عالم است،
او مقتداي تمامي پروانه هاي عاشق پيشه است،
او دليل پروانگي من است ،
و تمامي آرزوي من،
و اي كاش...
اي كاش...
اي كاش كه آرزوي طواف كردن به دور او را به گور نبرم!
كه همگان مي دانند عمر پروانه، چه كوتاه، چه اندك ... و چه ناچيز است!
من گل هاي زيادي ديده ام؛
اما هيچ كدامشان براي من، گل نرگس نمي شود.
گل يگانه ، تنهاي نوزاشگر من!..." مهدي" .
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 14:33 توسط ::منتظران حضرت ::
سلام مولای من
سلام عزیز من..........عزیزی که مدتی بود شاید گمت کرده بودم........اما از دور دیدمت ...پریدم و دستتو سفت چسبیدم که دیگه ازت جدا نشم....ان شاالله
خوبی مولای من؟حدودا دو ساعت دیگه تا غروب این جمعه هم بیشتر نمونده.........چقد باید امیدوار باشیم به این دوساعت؟
خیلی؟چقدر امیدواری مولاجان...............ما لیاقت نداریم!تمام مساله همینه.......شما آدم می خوای باید بگم تو این دنیا آدم کم پیدا می شه...........کم.........
شاید دوری وفراق تو ..........صبر بر دوری تو همین چند تا آدمم......ولش کن
نیست کم غم و غصه داری!ماهم هی گیر می دیم........ببخشیدمولایم....
می گن براساس نشانه ها فاصله چندانی تااومدنت نیست........شاید فقط چند نقطه....
اما ما که نمی دونیم این عمر بیهودمون کی تموم می شه...........شاید کمتر از یک نقطه .....فرصتی نداشته باشیم..........
مولا ...دریاب عزیزم...............فدای عنایت های سبزت بشوم............منو دوباره به خودم برگردون.......حالیم کردی اینجا.این فضای مجازی بهترین نعمت برای منه............چند روز ننوشتم عذاب کشیدم.........اه.چه بد بود.............من اینجا رو دارم برای اینکه به شما بگم......چقدددددددددر دوستتون دارم..............مولا من خود قبلیمو می خوام......اگه قراره به بهتر نرسم.................قربانت برم مولا
جمعه تا آخرین ساعاتش با رنگ قشنگ انتظارت امیخته.....بیا و با حضور سبزت جمعه را سبز و نورانی کن فقط....بیا
فدای تو............
منتظر؟؟؟؟؟/تو
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 17:4 توسط ::منتظران حضرت ::
اللهم رب الشهر الرمضان....
حلول ماه مبارك رمضان ، ماه نزول رحمت الهي و بهار قرآن مبارک باد
از تک تک شما دوستان عزیزم خواهش میکنم تا در هنگام سحر و افطار بنده را از دعای خیر خویش فراموش نسازید...
ما را ز دعا کاش نسازند فراموش
رندان سحر خیز که صاحب نفسانند
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 0:26 توسط ::منتظران حضرت ::
نمی دانم چرا ؟!!
نمی دانم چرا غروب جمعه که می شود...
بی قراری شدت می گیرد...
چه رازیست در غروب جمعه؟ نمی دانم.
شاید ؛ "..."
حتی گفتنش هم سخت است...
می گویند ؛ جمعه عصر که می شود..
دیگر شما نیز مطمئن شده اید که این جمعه هم...
روز ظهور نبوده...
و موجی از غم ؛ در پسِ ناراحتی شما...
بر دل همگان می نشیند...
مولای من...
ناراحتی هایت را به من بده...
و اشک نریز
بگذار لااقل برای شما... ؛ به جای شما
من اشک بریزم...
به جای این همه اشکی که
شما برای ما ریخته اید...
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 18:9 توسط ::منتظران حضرت ::
جمعه یعنی یک غروب وعده دار
وعده ی ترمیم قلب یاس زار
جمعه یعنی مادر چشم انتظار
در هوای دیدن روی نگار
جمعه یعنی یک سماء دلواپسی
کی شود مولا به داد ما رسی؟
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 18:2 توسط ::منتظران حضرت ::
بيا اي خورشيد رفته به غروب
بيا اي ناجي از نظرها غيوب
بيا اي فرزند پيامبر نبي
بيا اي همانند نبي عليم و زكي
بيا اي عهده دار اسلام و دين
بيا اي يار و ياور مستضعفين
بيا اي ناجي اسلام و دين
جهان پر شده از ظلم بر مسلمان و دين
بيا اي چشم و اميد دو عالم
بيا و ويران كن كاخ ستمكاران عالم
بيا اي صاحب فضل و كرم
بيا و قدمت روي سرم
بيا اي مهدي صاحب زمان
بيا و ظهور كن در اين زمان
اللهم عجل لولیک الفرج

لينك ثابت
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 10:12 توسط ::منتظران حضرت ::
با سلام
خانه دوست كجاست؟
پنهان زيستى حضرت مهدى (عج) نه تنها چگونگى زندگى آن حضرت را در هالهاى از اسرار فرو برده كه بسيارى از موضوعات مربوط به زندگى آن حضرت را نيز جزو امور پنهان نظام هستى قرار داده است .
يكى از مهم ترين اين امور پنهان، محل زندگى آن حضرت در طول غيبت و به ويژه غيبت كبرى است. از اين رو بسيارى علاقه مندند بدانند آن خورشيد پنهان در كدامين بخش از اين كره خاكى به گذران عمر مىپردازند.
هزاران هزار انسان عاشق و شيفته صدها سال است كه در هر پگاه آدينه سخن به ندبه مىگشايند و اين گونه مىسرايند: ليت شعرى اين استقرت بك النوى بل اى ارض تقلك او ثرى! ا برضوى او غيرها ام ذى طوى؟ عزيز على ان ارى الخلق ولا ترى ...»
اى كاش مىدانستم در چه جايى منزل گرفتهاى و چه سرزمين و مكانى تو را در برگرفته است! آيا در كوه رضوايى و يا جاى ديگرى و يا در ذى طوى هستى؟ دشوار است بر من كه خلق را ببينم و تو ديده نشوى ...»
حال براى روشن شدن اين بحث پاى دل به گلستان كلام معصومين عليهم السلام مىگشاييم و با سيرى در كلام نورانى ايشان از آن انفاس قدسى براى حل اين معما استمداد مىطلبيم .
با يك نگاه ژرف و كلى در اين بوستان پُرطراوت به چهار دسته روايت در اين موضوع بر خواهيم خورد كه هر كدام محل زندگى آن حضرت را در دورهاى از زندگى پر بركت ايشان به تصوير كشيدهاند؛ اگر چه براى برخى دورهها صراحت و روشنى بيش ترى وجود دارد .
اين دورهها عبارتند از:
1- دوران زندگى با پدر بزرگوار خود. (260 - 255 ه)
شكى نيست كه آن امام همام در شهر سامرا و در خانه پدر بزرگوارشان امام حسن عسكرى عليه السلام ديده به جهان گشوده و تا پايان عمر شريف پدر خود در كنار آن حضرت مىزيسته است .
حكيمه خاتون دختر امام جواد عليه السلام به عنوان تنها زنى كه داستان ولادت حضرت مهدى (عج) را به تفصيل نقل كرده است، مىگويد: امام حسن عسكرى عليه السلام مرا به نزد خود فرا خواند و فرمود: اى عمه! امشب افطار نزد ما باش كه شب نيمه شعبان است و خداى تعالى امشب حجت خود را كه حجت او در روى زمين است، ظاهر سازد .
گويد گفتم مادر او كيست؟ فرمود: نرجس، گفتم: فداى شما شوم اثرى در او نيست. فرمود: همين است كه به تو مىگويم ...
در ادامه حكيمه خاتون داستان آن شب نورانى و ولادت حضرت مهدى (عج) را به صورت مفصل بيان نموده است.
نه تنها بستگان نزديك و خدمتگزاران بيت امامت آن حضرت را در شهر سامراء در خانه امام عسكرى عليه السلام ديدهاند كه بسيارى از ياران و خواص اصحاب امامت به شرف ديدار آن جمال چون آفتاب نائل آمدهاند و همگى حكايت از آن دارد كه تمامى مدت همراهى حضرت مهدى (عج) با پدرش در شهر سامرا سپرى شده است .
يعقوب بن منقوش گويد: بر امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شدم و او بر سكويى در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقى بود كه پردههاى آن آويخته بود . گفتم: اى آقاى من! صاحب الامر كيست؟ فرمود: پرده را بردار. پرده را بالا زدم و پسر بچهاى با پيشانى درخشان، رويى سپيد، چشمانى دّرافشان، دو كف ستبر، دو زانوى برگشته، خالى برگونه راستيش و گيسوانى بر سرش بود، بيرون آمده و بر زانوى پدرش ابومحمد عليه السلام نشست. آن گاه امام حسن عسكرى عليه السلام به من فرمود: اين صاحب شماست . سپس برخاست و امام به او گفت: پسرم! تا وقت معلوم داخل شو و او داخل اتاق شد و من به او مىنگريستم . سپس به من فرمود: اى يعقوب! به داخل بيت برو ببين آن جا كيست؟ و من داخل شدم اما كسى را نديدم.»
كسى است كه زمين را پر از عدل و داد مىكند، هم چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد. مَثل او در اين امت مَثل خضر و ذوالقرنين است. او غيبتى طولانى خواهد داشت كه هيچ كسى در آن نجات نمىيابد مگر كسى كه خداى تعالى او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد، و در دعا به تعجيل فرج موفق سازد . احمد بن اسحاق گويد: گفتم: اى مولاى من، آيا نشانهاى هست كه قلبم بدان مطمئن شود؟
آن كودك به زبان عربى فصيح به سخن درآمد و فرمود: انا بقية الله فى ارضه والمنتقم من اعدائه.
بنابراين ترديدى نخواهد ماند براين كه حضرت مهدى (عج) در طول حيات امام عسكرى عليه السلام همراه ايشان و در شهر سامراء مسكن و ماوى داشتهاند و عده فراوانى آن حضرت را در آن جا ديدهاند.
2- دوران غيبت كوتاه مدت (غيبت صغرى 329 - 260 ه . ق)
غيبت صغرى عبارت است از پنهان زيستى كوتاه مدت حضرت مهدى عليه السلام كه طبق نظر مشهور با شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام (260 ه) آغاز شده و با رحلت چهارمين نائب خاص در (سال 329 ه . ق) به پايان رسيده است، كه مجموعا شصت و نه سال مىشود .
اگر به روشنى محل زندگى آن حضرت در اين دوران مشخص نيست، ولى مىتوان به قرائنى حدس زد كه بيش ترين حضور حضرت در اين ايام در عراق بوده است .
از امام صادق عليه السلام در اين زمينه نقل شده است كه فرمود: للقائم غيبتان، احداهما قصيرة و الاخرى طويلة، لغيبة الاولى لا يعلم بمكانه فيها الا خاصة شيعة و الاخرى لا يعلم بمكانه فيها الاخاصة مواليه.»
« براى حضرت قائم (عج) دو غيبت است: يكى كوتاه و ديگرى طولانى، در غيبت اول جز شيعيان مخصوص از جاى آن حضرت خبر ندارند و در غيبت ديگر جز دوستان مخصوصش كسى از جاى او آگاه نيست. و از آن جايى كه در دوران غيبت صغرى از سفيران چهارگانه نزديك تر به حضرت ذكر نشده است و ايشان هم تماما در عراق زندگى مىكردهاند و همواره با حضرت در ارتباط بودهاند، بنابراين مىتوان به عنوان يك احتمال گفت بخش عمده عمر ايشان در اين دوران در عراق سپرى شده است.
البته از رواياتى كه مدينه منوره را به عنوان منزلگاه حضرت مهدى (عج) در طول غيبت بدون در نظر گرفتن صغرى يا كبرى بودن ذكر كرده، مىتوان اين احتمال را نيز بيان كرد كه بخشى از زندگى حضرت در طول غيبت صغرى در مدينه سپرى شده است .
امام باقر عليه السلام در اين باره فرمود: لابد لصاحب هذا الامر من عزلة ... و نعم المنزل طيبة. (6)
به ناچار براى صاحب اين امر عزلت و گوشهگيرى خواهد بود ... و طيبه (مدينه) چه منزلگاه خوبى خواهد بود.»
ابوهاشم جعفرى گويد: « به امام عسكرى عليه السلام عرض كردم: بزرگوارى شما مانع مىشود تا از شما پرسش نمايم . پس اجازه بفرماييد سؤالى بپرسم . حضرت فرمود: بپرس . عرض كردم: اى آقاى من آيا فرزندى داريد؟ فرمود: بله. گفتم: فان حدث بك حدث فاين اسال عنه؟ اگر اتفاقى رخ داد كجا آن را پيدا كنم؟ فقال: بالمدينة»
بنابراين جمع بين اين دو دسته از روايات به اين صورت است كه اگر چه آن حضرت در مدينه حضور داشتهاند، ولى به خاطر نزديكى و مجاورت نواب خاص و شيعيان منزل و مسكن ايشان بيش تر در عراق بوده است.
3- دوران غيبت دراز مدت (غيبت طولانى)
اصطلاحا غيبت كبرى به مدت زيادى پنهان زيستى حضرت مهدى (عج) گفته مىشود كه با وفات آخرين نائب خاص حضرت در سال سى صد و بيست و نه هجرى آغاز شده و هم چنان ادامه دارد و تنها در اراده خداوند است كه چه زمانى پايان مىپذيرد. اين دوران داراى ويژگىهاى خاصى است كه آن را از دوران غيبت صغرى كاملا متمايز مىسازد، كه از جمله آنها كامل شدن غيبت حضرت مهدى (عج) است.
به همان اندازه كه پنهان زيستى حضرت مهدى (عج) در اين دروان به كمال مىرسد و نيابت و سفارت همانند دوران غيبت صغرى وجود ندارد، محل زندگى آن حضرت نيز نامشخص تر مىشود و در اين دوران است كه هرگز به طور قطع نمىتوان مشخص نمود آن حضرت در كجا زندگى مىكند.
اگرچه پارهاى از روايات به زندگى آن حضرت در اين دروان در مدينه منوره اشاره كرده ولى صراحتى در اين معنا نيست كه آن حضرت در آن جا داراى منزل و مسكن است و تنها مىتوان گفت ايشان بخشى از عمر شريف خود را در اين دوران در مدينه سپرى خواهند كرد.
اما رواياتى كه به محل زندگى حضرت مهدى (عج) در دوران غيبت و به ويژه غيبت كبرى اشاره نمودهاند از اين قرار است:
الف) در مدينه طيبه
همان گونه كه قبلا نيز اشاره شد در پارهاى روايات از مدينه طيبه به عنوان محل زندگانى آن حضرت ياد شده است .
امام صادق عليه السلام فرمود: به ناچار براى صاحب الامر غيبتى است و به ناگزير در آن غيبت گوشهگيرى خواهد بود و چه نيكو منزلى است مدينه!
ب) در ناحيه ذى طوى
ناحيه ذى طوى در يك فرسخى مكه و در داخل حرم قرار دارد و از آن جا خانههاى مكه ديده مىشود .
امام باقر عليه السلام فرمود: « يكون لصاحب هذاالامر غيبة فى بعض هذه الشعاب و او ما بيده الى ناحية ذى طوى.»
صاحب اين امر را در يكى از اين دورهها غيبتى است و با دست خود به ناحيه ذى طوى - كه نام كوهى است در اطراف مكه - اشاره نمود ...»
هم چنين در برخى ديگر از روايات آمده است كه حضرت مهدى (عج) قبل از ظهور و در آستانه قيام در « ذى طوى» به سر مىبرد. امام باقر عليه السلام در تشريح محل بقية الله (عج) در آستانه ظهور مىفرمايد: « ان القائم يهبط من ثنية ذى طوى فى عدة اهل بدر ثلاثماة و ثلاثة عشر رجلا حتى يسند ظهره الى الحجر الاسود و يهز راية الغالبة» قائم (عج) درميان گروهى به شمار اهل بدر- سى صد و سيزده تن- از گردنه ذى طوى پايين مىآيد تا آن كه پشت خود را به حجر الاسود تكيه مىدهد و پرچم پيروزي را به اهتزاز در مىآورد .
ج) در دشتها و بيابانها
از برخى روايات نيز استفاده مىشود كه آن حضرت در طول غيبت كبرى داراى محل خاصى نيست و همواره در سفر به سر مىبرند .
از امام باقر عليه السلام نقل شده است «... و اما شبهه من عيسى فالسياحة ...»
و اما شباهت حضرت مهدى (عج) به حضرت عيسى عليه السلام جهانگردى (و نداشتن مكانى خاص) است.»
البته متاسفانه اين نامعلوم بودن محل زندگى آن حضرت در دوران غيبت كبرى سبب شده تا عدهاى به گمانه زنىها و خيال پردازىهاى بعضا سخيف و واهى بپردازند و به طرح محلهايى كه اثبات آنها كارى بس دشوار است، روى آورند.
از افسانه جزيره خضراء گرفته تا مثلث برمودا و مانند آن، حكايتهايى هستند كه در تاريخ پر فراز و نشيب اين اعتقاد رخ نموده است، ولى همواره روشنگران اين مذهب بزرگ، شيعيان را از لغزشها نجات دادهاند.
على بن مهزيار پس از شرح ملاقات خود با حضرت مهدى (عج) سخنانى را از آن حضرت نقل كرده است كه مؤيد اين معناست. ايشان مىگويد آن حضرت فرمود: يا بن المازيار ابى ابومحمد عهد الى الا اجاور قوما غضب الله عليهم ... وامرنى الا اسكن من الجبال الا وعرها ولا من البلاد الا قفرها.»
«اى پسر مهزيار! همانا پدر بزرگوارم با من عهد فرمود كه در مجاورت قومى كه خشم الهى را برانگيختهاند قرار نگيرم و امر فرمود در كوهها ساكن نشوم، مگر قسمت سخت و پنهان آن و در شهرها ساكن نشوم مگر شهرهاى متروكه و بى آب و علف.»
4- دوران ظهور و حكومت حضرت مهدى (عج)
دروان ظهور به عنوان درخشان ترين فراز تاريخ و بهترين دوران حيات انسانى داراى ويژگىهاى فراوانى است كه از جمله مهم ترين آنها حاكميت آخرين معصوم و حجت الهى است .
درباره محل زندگى حضرت مهدى (عج) و حكومت آن حضرت در عصر ظهور، روايات فراوانى وجود دارد.
در برخى از آنها از «مسجد سهله» به عنوان منزل آن حضرت ياد شده است كه با توجه به رواياتى كه كوفه را مقر حكومت آن حضرت ذكر كرده، بسيار قابل قبول خواهد بود.
اين مسجد داراى شرافتى بسيار است. از جمله گفته شده در اين مسجد هزاران پيامبر به نماز ايستادهاند. صالح بن ابوالاسود مىگويد: امام صادق عليه السلام وقتى سخن از مسجد سهله راند، فرمود: « اما انه منزل صاحبنا اذا قام باهله.»
«آگاه باش! كه همانا مسجد سهله منزل صاحب ماست، آن هنگام كه با اهل خود بر آن جا وارد شود.»
آرى، اين مسجد منزل ادريس است. خداوند هيچ پيامبرى را برنيانگيخت مگر آن كه در اين مسجد نماز گزارد. هركس در اين مسجد بماند، مانند آن است كه در خيمه رسول خدا صلى الله عليه و آله اقامت كرده است. هيچ مرد و زنى نيست، مگر آن كه دلش به سوى آن مسجد پَر مىكشد. روز و شبى نيست مگر آن كه فرشتگان به اين مسجد پناه مىبرند و در آن به عبادت خدا مىپردازند.
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست
هركجا هست، خدايا به سلامت دارش
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 10:4 توسط ::منتظران حضرت ::
لينك ثابت
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 15:13 توسط ::منتظران حضرت ::
«بسم رب المهدی المنتظر»
بارالها...
به درگاه تو شکایت میکنم از فقدان پیامبر و غیبت ولی خود، و سختی زمانه و وقوع فتنهها، و چیرگی دشمنان و کثرت دشمنان و کمی عددمان...
بارالها...!
از تو مسئلت میکنیم که به ولیّ خود اذن دهی، تا عدل تو را در میان بندگانت ظاهر سازد و دشمنانت را در بلادت بکشد...
بارالها...!
بهواسطۀ ولیّت، قرآن را زنده کن و نور سَرمدی خویش را که ظلمتی در آن نیست، بر ما بنما!
ای خدای من...!
تو کسی هستی که سوء را برطرف میکنی؛ و آنهنگام که مضطرّ، تو را بخواند، اجابت میکنی و از بلای عظیم نجات میبخشی! ای خدای من! ضرر را از ولیّت برطرف ساز و همچنان که تضمین کردی، او را خلیفۀ در زمین قرار ده.
الهی..!
مرا از دشمنان و اعداء آلمحمد (صلواتاللهعلیهم) مگردان و مرا از اهل غیظ و غضب بر آل محمد قرار مده؛ که من از آن به تو پناه میبرم! پس بر من پناه ده... و میخواهم به جوار تو درآیم، پس مرا در جوار خود درآور...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام بر شعبان و نیمهاش!
سلام بر ماه و ماهپارۀ آسمانیاش!
سلام بر موعود انبیاء!
سلام بر منجی آدمیان!
سلام بر مهربانترین انسان!
و سلام بر امید منتظران و سلام بر گل نرگس...
ای قرار دلهای بیقرار...!
میخواستم از دوریات شِکوه کنم...
اما به یاد آوردم که در میان ما و بازارهایمان نظارهگرمانی!
به یاد آوردم که در برابر چشمان منتظرت، چگونه دلت را آزردهایم...!
ای یوسف فاطمه!
میخواستم بگویم تا سرحد جنون از فراغت خستهایم...
اما به یاد آوردم که منتظرانت خستگیناپذیرند....!
پس چگونه خود را منتظر بنامیم درحالیکه از خود نیز به سُتوه آمدهایم؟!
ای دلبند زهرا...
نه پای پیش داریم و نه پای پس...! شما بگو به کدامین سو روی گردانیم؟
ای عزیزترینم! 
شنیدهام کار شما هنگام ظهور، از کار جدّتان پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) دشوارتر است. زيرا مردمی كه در برابر پيامبر خدا ايستاده بودند افراد جاهلی بودند كه سنگ و چوب و... میپرستيدند! ولی جاهلانی كه در مقابل شما، امام عصر(ع) میايستند كسانی هستند كه قرآن به دست میگيرند و با تأويلكردن آيات قرآن و مستمسك قرار دادن آن با شما میجنگند.
مولای من...!
و چه راست گفتند که پاداش یک نفر از منتظران شما، همانند پاداش پنجاه صحابۀ پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در جنگ بدر و احد و حنین است.... آخر سختیها و رنجها و آزارهایی که بر آنان وارد میشود، فوق طاقت اصحاب پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) است....
چه زمانۀ سخت و پرآشوبی است، آن هنگام که منکر، معروف جلوه میکند و معروف، منکر!
چه دوران سختیست آنهنگام که حتی به چشمهای خود نیز نمیتوان اطمینان کرد...!
چه پر مشقت است غیبتی که خود باید خود را بسازیم!
چه وانفسای پر زحمتی است...! آخر نفْس سویی را میخواند و عقلمان سویی دیگر!
بیخود نیست حفظ ایمان در دوران غیبتت از نگهداشتن پارهای آتش در دست دشوارتر است...
بیخود نیست میگویند نومیدی از شیطان است و نشانۀ منتظرانت امید و پویایی!
چه کشمکش نفَسگیری است!
انتظاری بیپایان از سویی... و دشواریها از سویی دیگر، محرّک نومیدی مایند!
اما چشمبهراه بهار آمدنت بودن، چه گوارا...
ای قرار دلهای بیقرار! ای نازدانۀ هستی!
تا کی در انتظار بازگشتمان روزها و سالها را شمارهگری؟!
ای دلبر غائب از نظر!
چه بگویم که خود میدانی چه در دل میگذرد...........
اما مولا...
هفتهها که دیگر هیچ.... چلههایم بیتو در حال عبور است.... دعایی نما تا ریشهکن کنیم هرآنچه مانع رسیدن به شماست...
دیگر با چه رویی از مادرت بخواهم برای پایان چلهنشینیام دعا کند؟!
گل نرگسم!
ای تنها بهانۀ بودنم!
این چهارمین است.....!
آخر تا به کِی...........؟
تا به کجا.......؟
این بار چیزی به ولادتت نمانده است! کاش میشد قابلمان میدانستی...! کاش لایقت بودیم....! کاش....
خدایا...! غروب انتظارمان را برسان...
خبر دهید به یاران، سوار آمدنی است
رفــیق آمدنی، غمگـسار آمدنی است
فروغبخش شب انتــظار آمدنی است
نگــار آمدنی، غمگسار آمــدنی است
خبر دهید به یاران سـوار آمدنی است
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 15:8 توسط ::منتظران حضرت ::
| من از قبيله شبم ولي تو روشني تبار
|
| ببين چه ساده روز را نشستهام به انتظار
|
| چه فصل سرد و ساكتي، پناه بر تو اي بزرگ!
|
| چرا نميرسم به تو، چرا نميشود بهار؟
|
| غمت به روي شانهام دوباره گريه ميكند
|
| بيا و تسليت بگو به شانههاي سوگوار
|
| از اين سكوت خستهام بيا صدا بزن مرا
|
| و مرهمي به روي زخمهاي كهنهام گذار
|
| به آسمان نميرسم به حجم سبز خانهات
|
| دلم به انتظار تو، تو بر ستارهها سوارا |
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 17:35 توسط ::منتظران حضرت ::
خدا كند كه بشكند شبي دلم به پاي تو
و كاش چاه ميشدم كه بشنوم صداي تو
تو اوج خوب بودني، تو حالت سرودني
به آسمان رسيدهاي، كجاست انتهاي تو
حضور غيبتت بزرگ، دل نماز را شكست
زمين قيام كرده است به شوق اقتداي تو
بيا تمام من بيا بيا كه نذر كردهام
كه هر چه دارم از غزل بريزمش به پاي تو
به انتظار تو دلم نشسته سبز ميشود
بيا ببين كه شاعرم ولي فقط براي تو
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 17:28 توسط ::منتظران حضرت ::

حلول ماه شعبان ، ماه عبادت و بندگی ، و اعياد خجسته شعبانيه مبارک باد 

ميلاد با سعادت سه پاره خورشيد نبوي (ص) اميرلحظات بي پايان نيايش حضرت ابا عبد الله الحسين (ع) ماه رخشان حيدري خصال حضرت اباالفضل العباس (ع) زينت دهنده سجده گاه عاشقان حضرت امام سجاد (ع) بر شما دوست عزيز وره روان بزرگواران مبارك باد.




شعبانيه
عطر دلنوازی فضا را آکنده است . گویا شمیم یاس است که به دل ، جان میبخشد . آنجا را بنگر نیلوفران راه را فرش کردهاند . تمامی راههای آسمانی آذینبندی شده ، شادی و سرور و بهجت عالمین را در برگرفته ، ملائک پایکوبان به استقبال آمدهاند ، به راستی اینان شوق چه در سر دارند ؟ آن چیست که نه تنها ملکوتیان ، که ما خاکیان را نیز بهره میرساند؟ اگر با چشم دل به آسمان بنگری ، نام زیبا و دلنشین " شعبان " را میبینی که چگونه ستاره باران شده و چون لؤلؤیی درخشان میدرخشد ؛مژده باد مسلمین و عبادالله را که ماه شعبان از ره رسیده ؛عاملان عرش در تنظیم و تکریم این ماه مبارکند و بهشت را آذین میبندند ؛ شعبان آمد، ماه پذیرش توبه ، ماه عبادت و خودسازی ؛باید خود را آماده میهمانی خدا سازیم ، تا رمضان چند گامی بیش نمانده ؛اما چرا نام شعبان دل را میلرزاند ؟چون در این ماه ، سرور آزادگان ، سمبل عشق و ایثار ، زینت عابدین و امید دلهای منتظر ، نَفَس جانها ، فریادرس مظلومان و برافرازنده پرچم هدایت بر فراز گیتی جهان را با وجودشان منور نمودهاند.الهی در این ماه و هر ماه : کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شیرین بدار.خدایا طعم شیرین مناجاتت را به من بچشان.بار الها! ما را از چشمه تسنیم شعبان سیراب ساز.
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 10:27 توسط ::منتظران حضرت ::
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 13:45 توسط ::منتظران حضرت ::
«بسم رب المهدی المنتظر»
امام حسن عسگری (علیه السلام)، دربارۀ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودهاند:
مثَل او در این امّت، مثَل حضرت خضر و ذوالقرنین است. آنچنان از دیدگان غایب میشود که کسی در آن دوران از هلاکت رهایی نمیباد جز کسی که خداوند او را بر اعتقاد به امامت او ثابت و استوار نگه دارد و او را به دعا برای تعجیل در فرج او موفق گرداند.
راوی حدیث (احمدبناسحاق) میگوید:
عرض کردم: سرورم؛
آیا نشانۀ دیگری نیز هست که دلم آرام گیرد؟
در آن هنگام حضرت مهدی (عجل الله تعای فرجه الشریف) که کودکی سه ساله بود با زبانی روشن و فصیحی فرمود:
من یکتا بازمانده، از حجّتهای خدا بر روی زمین هستم؛
من دست انتقام خدا از دشمنان او هستم.
(کمال الدین ص 284)
.jpg)
مولا مهدی.......
مولا مهدی.... مولا مهدی....
ای نوبهار فاطمه صبــــر و قـرارم
ای قوّت قلب علی دار و نــــدارم
تو وارث پیغمــبری اولاد حیــــــــدر
تو از همه دل میبری سالار و سرور
ای چلـچراغ أنبیا تــــــاجِ ســــرِ ما
بنگر که جان آمد به لب محبوب دلها
مولا به جان مادرت رحمی به ما کن
ای منتـــقم باز آ و درد ما دوا کن
ای عشق ما، ای جان ما
ای حبّ تو، ایمان ما
ای مهدی صاحب زمان
ای غایــب از چشــــمان ما
پشت و پناهم کن یک نگاهم
-:- یا حجة بن العسگری -:-
دیده به راهم بشنو تو آهم
یا حجة بن العسگری
از دوری تو خسته ایم
مولا به تو دل بسته ایم
چشم طمـع از دیگران
بر تو قسم ما بستهایم
پشت و پناهم کن یک نگاهم
بی تو تباهم؛ جز تو نخواهم
یا حجة بن العسگری
مولا مهدی..........
مولا مهدی....
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 13:40 توسط ::منتظران حضرت ::
«به نام او که مهربان و داناست»
نمیدانم از کی آغاز شد؟!
وقتی چشمانم را گشودم، که خود را در دنیایی غریبه یافتم.
دنیایی که هیچ درش نبود! روسیاهی خالیدست بود و مولایی بس کریم! ولینعمتی که در غربت مظلومانهاش همخانۀ آن سیهرو شده بود!
امّا او آنقدر بزرگ بود که در چشمان آن سیهچُرده، یارای جا گرفتن نداشت!
به دنبالش برخاستم!
میخواستم با همۀ هیچیام، او را به تماشا نشینم!
غافل از نرمش و گرمی و لطافتی که در آن آرمیده بودم.....
دیروزها گذشت...
امروز، باری دیگر چشم گشودم....
امروز دنیایی دیگر بود!
دیگر از دیروز خبری نبود...
دنیا دنیا دنبالش گشتم و روز به روز دورتر و دورتر!
امان از غفلت امروزها...!
دیروز کُنجی دور از هیاهو بود و خلوتی با ماه!
دیروز در همان خلوتگاهِ وعدهگاه، در کنارم بود و مدام به دنبالش میگشتم...
امّا غافل از قصور چشمانم...
میخواستم آنچه را که برایم زیاد بود!
دیروز گمان میکردم در شلوغیها او را مییابم!
در شلوغی و صفای مردمان گشتَمَش، به امید پیدا کردنش....
به ازدحام دنیایی پرهیاهو قدم گذاشتم تا پیدایش کنم...
اما امروز میبینم که خود را نیز در آن شلوغی ها گم کردهام...
فکر میکردم نشانیَش را در رفت و آمدهاشان مییابم...
امّا خودم را نیز در آن شلوغیها گم کردم....
آری...
امروز من نیز گمشدۀ خویشم....!

بار الها!
از تو مسألت مىكنيم كه به ولىّ خود اذن دهى تا عدل تو را در ميان بندگانت ظاهر سازد؛
و دشمنانت را در بلادت بكشد تا به غايتى كه براى ستم ستونى نماند، جز آنكه آن را درشكنى!
بار الها!
از ولىّ و حجّت خودت در زمين هراس دشمنش را كفايت كن و با كسى كه با او كيد كند كيد كن و با كسى كه با او مكر كند مكر كن؛
و مدارِ بدى را بر كسى قرار ده، كه بدى وى را بخواهد و هراس وى را در قلوب آنها بيفكن؛
و گامهايشان را بلرزان؛
و آشكارا و ناگهانى آنها را بگير و عقوبتت را بر ايشان جارى ساز؛
و در ميان بندگانت خوار كن و در ميان بلادت ملعون ساز؛
و در درك اَسفَل جاى ده و در محاصره شديدترين عذاب خود درآور؛
و آتشت را لاينقطع به آنها برسان و قبور اموات آنها را مملوّ از آتش كن؛
و آتش سوزان خود را از آنها دريغ مدار، كه آنها نماز را ضايع ساخته و پيروى شهوات كرده و بندگانت را خوار ساختهاند. (منبع:کمال الدین)
آمین یا رب العالمین
التماس دعا
«اللهم عجل لولیک الفرج»
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 13:25 توسط ::منتظران حضرت ::
مبعث رسول اکرم (ص) خاتم پیامبران بر عموم مسلمانان جهان مبارکباد


چهل حدیث از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)
1-نشان منافق سه چيز است : 1 - سخن به دروغ بگويد . 2 - از وعده تخلف كند .3 - در امانت خيانت نمايد .
صحيح مسلم ، كتاب الايمان ، ح 89
2-کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهدرسید
(بحارالانوار،ج،83ص20)
3-منفورترين چيزهاي حلال در پيش خدا طلاق است .
سنن ابي داود ، كتاب الطلاق ، ح 1863
4-بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار
(تنبیه الخواطر، ج2، ص123 )
5-فرزند آدم وقتي تن تو سالم است و خاطرت آسوده است و قوت يك روز خويش راداري ، جهانگر مباش .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 782 ، ح 8740
6--فرزند آدم ، آنچه حاجت تو را رفع كند در دسترس خود داري و در پي آنچه تو را به طغيان وا مي دارد روز ميگذاري ، به اندك قناعت نميكني و از بسيار سير نمي شوي .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 782 ، ح 8740
7-هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.
(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)
8-از نفرين مظلوم بپرهيز زيرا وي به دعا حق خويش را از خدا ميخواهد و خدا حق رااز حق دار دريغ نميدارد .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 507 ، ح 7650
9-از استعمال سنگ حرام در ساختمان بپرهيزيد كه مايه ويراني است .
كنز العمال ، ج 15 ، ص 405 ، ح 41575
10-عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است.
(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)
11-از فراست مؤمن بترسيد كه چيزها را با نور خدا مي نگرد .
سنن ترمذي ، كتاب تفسير القرآن ، ح 3052
12-از دنيا بپرهيزيد ، قسم به آن كس كه جان من در كف اوست كه دنيا ازهاروت و ماروت ساحرتر است .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 182 ، ح 6063
13-از نفرين مظلوم بترسيد كه چون شعله آتش بر آسمان ميرود .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 500 ، ح 7601
14-براى هر چیزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.
(الكافى، ج 4، ص 62)
15-دو چيز را خداوند در اين جهان كيفر ميدهد : تعدي ، و ناسپاسي پدر و مادر .
كنز العمال ، ج 16 ، ص 462 ، ح 45458
16-هر كس از شما در خوردن قسم جديتر است به جهنم نزديكتر است .
ادامه مطلب
ادامه مطلب
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 11:0 توسط ::منتظران حضرت ::
شهادت امام موسی کاظم (ع) هفتمین پیشوای شیعیان جهان را تسلیت می گوییم 
نام : موسی
لقب : کاظم
کنیه: ابوالحسن
نام پدر: جعفر
نام مادر : حمیده
تاریخ ولادت : ماه صفر سال 128 قمری
محل و لادت : مدینه
مدت امامت: 35 سال
مدت عمر : 55 سال
تاریخ شهادت : 183 قمری در زندان هارون
علت شهادت : خرمای زهر آلود
نام قاتل : هارون یحیی برمکی
محل دفن : کاظمین
ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) و نهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد.
چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت:
در زمان حيات امام صادق (ع) كساني از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولي كساني مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده اي چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مي دانند و همينطور به ترتيب و به تفضيلي كه در كتب اسماعيليه مذكور است. پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت كه بعضي او را عبدالله افطحمي دانند اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق(ع) را نداشت و به قول شيخ مفيد در”ارشاد” متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاي امامت كرد و برخي نيز از او پيروي كردند اما چون ضعف دعوي و دانش او را ديدند روي از او برتافتند و فقط عده قليلي از او پيروي كردند كه فطحيه موسوم هستند.
ـ برادر ديگر امام موسي كاظم (ع) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است.
ـ برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (ع) بقدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين كثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسي الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.
شخصيت اخلاقي:
او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود.
شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.
برخورد حاكمان سياسي معاصر با امام:
مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است.
ـ زمخشري در (ربيع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود:
مي دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به مامسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق منست) از آن روز هارون كمر به قتل موسي بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا بن عم و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام كاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من) مي گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گرديد.
زندانی نمودن امام و چگونگي شهادت:
درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزدوالي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند.
عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند.
نجمه همسر امام:
نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مومنه، پارسا، نجيب و پاكيزه بود. حميده، همسر امام صادق (ع)، او را كه كنيزى از اهالى مغرب بود، خريد و به منزل برد.
نجمه در خانه امام صادق (ع)، حميده خاتون را بسيار احترام مى كرد و به خاطر جلال و عظمت او، هيچ گاه نزدش نمى نشست! روزى حميده در عالم رويا، رسول گرامى اسلام (ص) را ديد كه به او فرمودند: اى حميده! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خود موسى درآور زيرا از او فرزندى به دنيا خواهد آمد كه بهترين فرد روى زمين باشد. پس از اين پيام، حميده به فرزندش امام كاظم (ع) فرمود: پسرم! نـجـمـه بانويى است كه من هرگز بهتر از او را نديده ام، زيرا در زيركى و محاسن اخلاق، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم، تو نيز در حق او نيكى كن. ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر (ع) و نجمه، نورى شد كه در شكم مادر به تسبيح و تهليل مـشـغـول بـود و مـادر از آن، احـسـاس سنگينى نمى كرد و چون به دنيا آمد، دست ها را بر زمين گذاشت، سر را به سوى آسمان بلند كرد و لب هاى مباركش را به حركت درآورد: گويا با خدايش رازو نيازمى كرد. پس از تولد امام هشتم (ع)، اين بانوى مكرمه با تربيت گوهرى تابناك، ارزشى فراتر يافت.
فرزندان امام:
بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسي كاظم (ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسي و محمد بن موسي و ابراهيم بن موسي بودند. يكي از دختران آنحضرت فاطمه زهرا (س) است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته اند.
تأثير علمي آن بزرگوار:
امام هفتم (ع) با جمع روايات و احاديث و احكام و احياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و علي رغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري كرد كه جان خود را فدا ساخت.
سخنان برگزيده
زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسينعليه السلام است.
امام كاظم همواره از بيم خدا مىگريست، چندان كه محاسنش از اشك تر مىشد.
سه چيز تباهى مىآورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.
كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است.
اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مىكرد.
كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست.
در هر چيزى كه چشمانت مىبيند، موعظهاى است.
هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مىدارد.
هر گاه سه نفر در خانه اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مىكند.
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آنگاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى.
مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است.
خير برسان و سخن نيك بگو و سست رأى و فرمانبرِ هر كس مباش.
مصيبت براى شكيبا يكى است و براى ناشكيبا دوتا.
شكيبايى در عافيت بزرگتر است از شكيبايى در بلا.
از شوخی خودداری کن زيرا شوخی جلوه معنوی ترا مي زدايد .
چيزی نيست که چشمانت آن را بنگرد ، مگر آن که در آن پند و اندرزی است .
برای هر چيزی دليلی بايد ، و دليل خردمند تفکر است ، و دليل تفکر خاموشی .
همنشينی با اهل دين ، شرف دنيا و آخرت است .
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 11:12 توسط ::منتظران حضرت ::
يكى از اعمالى كه در ماه شريف رجب، پس از هر نماز واجب، معمولا انجام مىگيرد،دعاى «يامن ارجوه ...» است.
دربارهى اين دعا، چند مطلب قابل دقت است كه در اين مقاله به آنها خواهيمپرداخت.
در ابتدا، اصل دعا را نقل مىكنيم. ماخذ اصلى دعاى «يامن ارجوه» كتاباقبال سيدبن طاووس است. در آنجا آورده است:
و من الدعوات كل يوم من رجب، ماذكرهالطرازى ايضا، فقال: دعاء علمهابوعبدالله(ع) محمدا السجاد -و هو «محمدبن ذكوان» يعرف بالسجاد. قالوا: سجدو بكى فى سجوده حتى عمى.- روى ابوالحسن على بن محمدالبرسى،(رحمهماالله )، قال: اخبرناالحسين بن احمدبنشيبان، قال: حدثنا حمزهبن القاسم العلوىالعباسى، قال: حدثنا محمدبن عبدالله بن عمرانالبرقى، عن محمدبن علىالهمدانى،قال: اخبرنى محمد بن سنان، عن محمدالسجاد فى حديث طويل، قال:
قلت لابى عبدالله(ع): جعلت فداك! هذا رجب. علمنى فيه دعاءا ينفعنى الله به.
قال: فقال لى ابوعبدالله(ع): اكتب «بسماللهالرحمانالرحيم»! وقل فى كل يوممن رجب صباحاو مساءو فى اعقاب صلواتك فى يومك وليلتك: «يامن ارجوه...».
قال: ثممر ابوعبدالله(ع) يدهاليسرى، فقبض على لحيته و دعا بهذا الدعاء و هويلوذ بسبابته اليمنى، ثم قال بعد ذلك: «يا ذالجلال والاكرام...».
و فى حديث آخر: ثم وضع يده على لحيته و لم يرفعها الا و قد امتلاظهر كفه دموعا. (۱)
اين روايت را، علامهى مجلسى و محدث قمى، به گونه زير ترجمه كردهاند:
۱ - علامه مجلسى:
به سند معتبر، منقول است كه محمدبن ذكوان به خدمتحضرت صادق(ع) عرض كرد كه:
فداى تو شوم! اين، ماه رجب است. مرا دعايى تعليم نما كه حق تعالى، مرا، به آننفع ببخشد. حضرت فرمودند كه: «در هر روز ماه رجب، در صبح و شام و بعد ازنمازها در شب[بخوان]: «يا من ارجوه لكل خير...». پس، حضرت محاسن مبارك خودرا به دست چپ گرفتند و انگشتسبابهى دست راستخود را به جانب چپ و راستحركتمىدادند و با انكسار تمام، اين دعا را حضرت مىخواندند: «يا ذالجلال ...» ودست از ريش مبارك خود بر نداشت تا از آب ديدهى مباركاش، تر شد. (۲)
۲ - محدثقمى: سيدبن طاووس، روايت كرده است از محمدبن ذكوان -كه معروف به سجاد است ،براى آن كه آنقدر سجده كرده و گريست در سجود، كه نابينا شد- كه گفت: عرض كردمبه حضرت صادق(ع): فداى تو شوم! اين، ماه رجب است. تعليم نما مرا دعايى در آن،تا حقتعالى، مرا، به آن، نفع بخشد. حضرت فرمود: بنويس«بسماللهالرحمانالرحيم»! و بگو در هر روز از رجب، در صبح و شام و در عقبنمازهاى روز و شب: «يامن ارجوهلكل خير...».
راوى گفت: پس گرفتحضرت، محاسن شريف خود را در پنجهى چپ خود و خواند اين دعارا به حال التجاو تضرع به حركت دادن انگشتسبابهى دست راست. پس گفتبعد از آن:
يا ذالجلال والاكرام... .
محمد بن ذكوان كيست؟
راوى اين دعا، «محمدبن ذكوان» ملقب به «سجاد» است.
وضع او، از نظر رجالى، مشخص نيست. مرحوم مامقانى مىنويسد:
وليس له فى كلمات اصحابناالرجاليين اثر اصلا. ولم اقف فيه الا علىروايهالسيد رضىالدين بن طاووس(رضوان الله عليهم) ، فىالاقبال، دعاء شهر رجب.
به نظر ما، احتمال تصحيف، در نام اين راوى، وجود دارد. توضيح اينكه، ممكن استراوى اين حديثيا «محمدبن زياد» باشد -زيرا، اردبيلى در جامعالرواه، از«محمدبن زياد» با لقب «سجاد» نام برده و گفته: «محمدبن سنان از وى روايتنقل مىكند.» و در اينجا هم، روايتگر، محمدبن سنان است- و يا «محمدبن زيدشحام است; زيرا، وى، دعاى «يامن ارجوه» را به گونهى ديگرى نقل كرده است.
البته، احتمال اين كه «محمدبن ذكوان»، تصحيف «محمدبن زياد السجاد» باشد،بيشتر است.
نكاتى دربارهى قرائت اين دعا
۱ - «بسماللهالرحمان الرحيم» جزو دعا نيست،بلكه ذكر آن، به جهت استحباب شروع هركار ارزشمندى با بسمله است.
۲ - اين دعا، در هر موقع از روز و شب و بعد از هر نماز - چه واجب و چه مستحبمىتوان خواند. از اين سفارش، اهميت دعاى مذكور، معلوم مىشود.
۳ - لفظ «جميع» در قبل از «شر» در عبارت و شر الاخره» -هرچند به عنواننسخهى بدل- وجود دارد.
۴ - دربارهى زمان به دست گرفتن محاسن ، دو احتمال وجود دارد:
احتمال نخست اين است كه از ابتداى دعا، بايد محاسن را به دست چپ گرفت، يعنى،منظور از «الدعاء» در «...و دعابهذا الدعاء»، همان «يا منارجوه...» تاپايان دعا باشد و نه دعاى «ياذالجلال و الاكرام ...».
احتمال دوم، اين است كه مقصود از «الدعاء» را در «دعا بهذاالدعاء»، قسمت«ياذالجلال والاكرام... مىباشد و «ذلك» را در «ثم قال بعد ذلك» به در دستگرفتن محاسن» برگردانيم.
علامهى مجلسى، رضواناللهعليه، همان طورى كه ترجمهاش نشان مىدهد، احتمال دوم راقبول دارد. و ظاهرا همين احتمال دوم درستتر باشد.
انتهاى دعا; يعنى،«حرم شيبتى علىالنار» نيز مويد درستى احتمال دوم است.
۵ - از مجموع روايت استفاده مىشود كه، «محاسن را به دست گرفتن» و «انگشتسبابهى دست راست را حركت دادن حالتى بوده است كه در آن هنگام، به حضرت امامصادق(ع) دست داده است و نه اين كه جزئى از دعاى «يامنارجوه» باشد.
البته، اگر كسى، با دقت و تامل، در محتواى اين دعا بنگرد، چه بسا، از او نيزاين حالت، سر زند.
در اينجا، مناسب استيادآور شويم كه اين، يكى از حالتهاى دعا كننده است. اگربه كتاب «الدعاء»ى كافى مراجعه كنيم، حالتهاى ديگرى را نيز براى شخص دعاكننده خواهيم يافت. براى نمونه، به اين روايت توجه فرماييد:
عده من اصحابنا، عن احمدبن محمدبن خالد، عن ابيه، عن فضاله عنالعلاء، عنمحمدبن مسلم، قال: سمعت اباعبدالله(ع) يقول:
مر بى رجل و انا ادعو فى صلاتى بيسارى فقال: يا عبدالله! بيمينك. فقلت:
ياعبدالله! انلله، تبارك و تعالى، حقاعلى هذه كحقه على هذه». و قال:
«الرغبه، تبسط يديك و تظهر باطنهما و الرهبه، تبسط يديك و تظهر ظهرهما. والتضرع، تحرك السبابه اليمنى يمينا و شمالا. والتبتل، تحرك السبابهاليسرىترفعها فىالسماء رسلا و تضعها. و الابتهال، تبسط يديك و ذراعيك الىالسماء. والابتهال، حين ترى اسباب البكاء.
امام صادق (ع) فرمود:
«مردى به من گذر كرد و من در نمازم دست چپ را براى دعا بلند كرده بودم.
پس گفت: يا عبدالله! با دست راستات دعا كن، من گفتم: اى بندهى خدا! راستى كهخداوند تبارك و تعالى، براين هم حقى دارد، مانند حق او بدان. » و فرمود: «دررغبت، هر دو دست را بگشايى و باطن آنها را بنمايى. و در رهبت ، هر دو دست رابگشايى و پشت آنها را عيان دارى. و در تضرع، انگشتسبابهى راست را به راست وچپ بجنبانى. و در تبتل، انگشتسبابهى چپ را بجنبانى و به آرامى آن را به بالا وپايين ببرى و بياورى. و ابتهال، اين است كه هر دو دست و هر دو ذراع را به سوىآسمان فرازدارى. ابتهال، وقتى است كه موجبات گريه فراهم شده است. (۳)
پىنوشتها:
۱- الاقبال، ج۳، ص۲۱۱.
۲- زادالمعاد، تصحيح ميرزا على آقا شيرازى، صص ۸-۹.
۳- اصول كافى، كتاب الدعاء، باب الرغبه والرهبه...، ح۴.
۴- الاقبال، ج۳، ص ۱۸۵-۱۸۶ .
۵- المراقبات، ص۴۶
برگرفته از سایت:
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 22:16 توسط ::منتظران حضرت ::
السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين
پانزدهم ماه رجب وفات عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری (س) را به محضر امام زمان (عج) و تمامی شیعیان تسلیت می گویم

لينك ثابت
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 9:28 توسط ::منتظران حضرت ::

انتظار...
واژه غريبي ست...
واژه اي که روزها يا شايد ماههاست که با آن خو گرفتم،که چه سخت است انتظار؛
هر صبح طلوع ديگراست به انتظار فرداههاي من؛خواهم ماند تنها در انتظار تو...
چرا نوشتم بر برگ تنهاييم براي تو،نمي دانم؟
شايد که روزي بخوانند بر تو عشق مرا...
مي دانم روزي خواهد آمد...مي دانم
گريان نمي مانم،خندانم...براي ورودت اي آقا
وقتي به يادت مي افتم
وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد
و اشک شوق بر گونه هايي جاري مي شوند
تنها مي گويم...هميشه در قلب مني.
مي دانم که باز خواهي گشت...مي دانم
مسجد جمکران
مسجد جمکران، در 6 کيلومتري شهر مقدّس قم به طرف جادّه کاشان واقع شده است. اين مکانِ با عظمت، تحت توجّهات و عنايات خاصّه حضرت بقيّة الله (عج) قرار دارد و خود آن حضرت از شيعيانشان خواسته اند که به اين مکان شريف روي آورند.
درباره تاريخچه مسجد جمکران، شيخ حسن بن مثله جمکراني مي گويد: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سال 393 ه.ق در خانه خود خوابيده بودم که ناگاه، جماعتي از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار کردند و گفتند برخيز و طلب امام مهدي (عج) را اجابت کن که تو را مي خواند.
آنها مرا به محلّي که اکنون مسجد (جمکران) است آوردند. چون نيک نگاه کردم، تختي ديدم که فرشي نيکو بر آن تخت گسترده شده و جواني سي ساله بر آن تخت، تکيه بر بالش کرده و پيري هم پيش او نشسته است، آن پير حضرت خضر عليه السّلام بود.
پس آن پير مرا بنشاند.
حضرت مهدي (عج) مرا به نام خودم خواند و فرمود: «برو به حسن مُسلم، که در اين زمين کشاورزي مي کرد بگو که اين زمين شريفي است و حق تعالي آن را از زمينهاي ديگر برگزيده است و ديگر نبايد در آن کشاورزي کنند.»
گفتم: «لازم است که من دليل و نشانه اي داشته باشم و الّا مردم حرف مرا قبول نمي کنند» آقا فرمودند: «تو برو و آن رسالت را انجام بده، ما خودمان نشانه هائي براي آن قرار مي دهيم و پيش سيّد ابو الحسن برو و به او بگو حسن مُسلم را احضار کند و سود چند ساله را که از زمين به دست آورده است وصول کند و با آن پول مسجد را بنا کند.»
همچنين آقا دستور نماز مسجد را هم دادند و فرمودند: «و به مردم بگو: بدين مکان رغبت کنند و آن را عزيز دارندو چهار رکعت نماز در آن گذارند. دو رکعت اوّل به نيّت نماز تحيّت مسجد است که در هر رکعت آن يک حمد و هفت
«قُلْ هُوَ اللهُ أحَدْ»
خوانده مي شود و در حالت رکوع و سجود هم هفت مرتبه ذکر را تکرار کنند. دو رکعت دوّم نيز به نيّت نماز صاحب الزّمان (عج) خوانده مي شود، بدين صورت که سوره حمد را شروع مي کنيم و چون به آيه
«ايّاکَ نَعْبُدُ وَ ايّاکَ نَسْتَعين»
مي رسيم اين آيه شريفه را صد مرتبه تکرار مي کنيم و بعد از آن بقيّه سوره حمد را مي خوانيم، بعد از پايان حمد سوره
«قُلْ هُوَ اللهُ أحَدْ»
را فقط يک بار مي خوانيم و به رکوع مي رويم و ذکر
«سُبْحانَ رَبّي الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِه»
را هفت مرتبه، پشت سر هم تکرار مي کنيم و ذکر هر کدام از سجده ها نيز، هفت مرتبه است. رکعت دوّم نيز به همين گونه است. چون نماز به پايان برسد و سلام داده شود يک بار گفته مي شود:
«لا إلهَ الّا الله»
و به دنبال آن تسبيحات حضرت زهرا سلام الله عليها خوانده شود و بعد از آن به سجده رفته و صد بار بگويد:
«الّلهمَّ صلِّ علي محمّد وَ آلِ محمّد».
آنگاه امام مهدي (عج) فرمودند: «هر کس اين دو رکعت نماز (نماز صاحب الزّمان (عج)) را در اين مکان (مسجد مقدّس جمکران) بخواند، مانند آن است که دو رکعت نماز در کعبه خوانده باشد.»
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 8:55 توسط ::منتظران حضرت ::
السلام عليك يا مهدي ادركني عجل علي ظهورك
من دست تهي دارم و تو دست نوازش
تو باغ گلي من كه به جز خار ندارم
اي آنكه غمت ناز فروشد به دو عالم
در ياب كه من غير تو غمخوار ندارم

بيا كه بي تو ندارم دگر قرار بيا
بيا كه جان به لب آمد ز انتظار بيا
بيا كه هجر تو از پا مر افكنداي
بيا كه بي تو،به من گشته كار زار بيا
گلي دارم كه مست از بوي اويم
به غير از او گلي ديگر نبويم
گل من نور چشمان رسول است
گل من زيب دامان بتول است
گل من در دو عالم بي نظيراست
خداوند تعالي را سفير است
گل من اشرف خلق جهان است
گل من مهدي صاحب زمان است
اگر ظاهر شود از امر يزدان
از اين گل مي شود عالم گلستان
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 8:46 توسط ::منتظران حضرت ::
|
ميلاد با سعادت مولي متقيان حضرت علي ابن ابي طالب (ع) و روز پدر بر تمامي شيعيان جهان و خصوصاً دوستان عزيز فرخنده و مبارک باد ... |

لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 12:43 توسط ::منتظران حضرت ::

بـــــی تـــــو
بی تو ای مونس جان با غم هجران چه کنم
بی تو ای برگ خزان بی سرو سامان چه کنم
جمع ما نوری اگر بود ز رخسار تو بود
بی تو ای حسن جهان بابای خوبم چه کنم
تيشه به ريشه ام زده مرکب اين زمانه
راکب مرگ تو بگو بی پدر من چه کنم
سايه بودی در اين محشر تنهاي من
بي تو اي سمبل مردان . بگو من چه کنم
تو که حسنت و جمالت همه با نامت بود
پدرم مونس من همدم من تو بگو من چه كنم ...

ميلاد با سعادت مولي متقيان حضرت علي ابن ابي طالب (ع) و روز پدر بر تمامي شيعيان جهان
و خصوصا دوستان عزيز فرخنده ومبارک باد.
به همین بهانه تاملی در اندیشه های این دلیر مرد معصوم بکنیم:
« فرمود : اگر به آن چه كه مى خواستى نرسيدى ، از آنچه هستى نگران مباش.»
-- --- ---
« فرمود : بْخل ننگ و ترس نقصان است . و تهيدستى مرد زيرك را در برهان كُند مى سازد و انسان تهيد ست در شهر خويش نيز بيگانه است.»
-- --- ---
« فرمود: ترس با نا اميدى ، و شرم با محروميت همراه است ، و فرصت ها چون ابرها مى گذرند پس فرصت هاى نيك را غنيمت شماريد.»
--- --- ---
« فرمود: آبروى تو چون يخى جامد است كه در خواست آن را قطره قطره آب مى كند، پس بنگر كه آن را نزد چه كسى فرو مى ريزي؟ »
--- --- ---
« فرمود : بهترين بى نيازى ، ترك آرزوهاست.»
--- --- ---
« به فرزندش امام حسن (عليه السلام) فرمود : پسرم ! چهار چيز از من يادگير(در خوبى ها ) ، و چهار چيز به خاطر بسپار(هشدارها)، كه تا به آن ها عمل مى كنى زيان نبيني :
الف ـ خوبى ها
۱- همانا ارزشمند ترين بى نيازى عقل است. 2ـ بزرگ ترين فقر بى خردى است.
۳- ترسناك ترين تنهايى خود پسندى است. 4 ـ گرامى ترين ارزش خانوادگى،اخلاق نيكوست
ب - هشدارها
۱- پسرم!از دوستى با احمق بپرهيز،چرا كه مى خواهد به تو نفعى رساند اما دچار زيانت مى کند.
۲- از دوستى با بخيل بپرهيز، زيرا آنچه را كه سخت به آن نياز دارى از تو دريغ مى دارد. ۳- از دوستى با بدكار بپرهيز، كه با اندك بهايى تو را مى فروشد.
۴- ازدوستى با دروغگوبپرهيزكه به سراب ماند: دور را به تو نزديك،و نزديك را دورمى نماياند.»
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 12:22 توسط ::منتظران حضرت ::

با تو قلم سبزم را دوباره به دست گرفتم
تا با تو زيبا ترين جمله دنيا را بسازم
جملهاي که فقط با حضور سبز تو توان ساختنش را دارم
اي آسمانيترين يار
با تو بودن سهم کمي نيست
اما بي تو بودن
خزان هزاران بهار نديده است
پس بمان با من!
بمان تا بودنم با تو رنگ دوباره بگيرد
رنگ يک دنيا رفاقت، صميميت، عشق و احساس
با تو بايد واژهها را معنا کرد
واژه هاي ناگفتهام که مدتي است در بغض فرو نرفتهام مانده
تنها بهانه ماندن من انتظار ديدن تو است
و فقط بودن درکنارتو مرا به آرامش سبز خواهد رساند
بمان بامن!
به اميد ظهور مولاي عشق
مولاي سبزپوش که عمريست ظهورش را تشنه ايم
چراکه او حضور دارد، ولي نميدانم کي خواهد آمد؟!...
پیام
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 12:32 توسط ::منتظران حضرت ::
لحظه ديدار نزديكست
باز من ديوانهام مستم
باز ميلرزد دلم دستم
بازگويي در جهان ديگري هستم
هاي نخراشي به غفلت گونهام را تيغ
هاي نپريشي صفاي زلفكم را دست
و آبرويم را نريزي دل
لحظه ديدار نزديكست.
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 10:39 توسط ::منتظران حضرت ::
~~~> ولادت حضرت امام محمد تقي عليه السلام
(جواد الائمه) (195هجري.ق)
را به همه ي عاشقان راهش تبريك مي گوييم <~~~
نام مبارك: محمد (ع)
القاب: تقي - جواد
كنيه شريف: ابو جعفر ثاني
مادران: خيزران «سبكيه»
پدر: علي بن موسي الرضا (ع)
تولد: 10 رجب سال 106 هجري در مدينه
شهادت: 29 ذيقعده 220 هجري در كاظمين «محل دفن در كاظمين»
علت شهادت: مسموم شدن توسط معتصم خليفه عباسي «وسيله ام الفضل»
مدت زندگاني: 25 سال و 2 ماه و 11 روز
مدت امامت: 17 سال
داستان تولد امام جواد(ع)
علامه مجلسي (ره) در جلاءالعيون مي نويسد: ابن شهر آشوب به سند معتبر از حكيمه خاتون دختر امام موسي كاظم (ع) روايت مي كند كه :
روزي برادرم حضرت رضا(ع) مرا طلبيد و فرمود:
اي حكيمه امشب فرزند مبارك خيزران متولد مي شود و بايد تو در وقت تولد او حاضر باشي.
من در خدمت آن حضرت ماندم , چون شب فرا رسيد حضرت مرا با خيزران و زنان قابله به حجره آورد و چراغي نزد ما افروخت و از حجره بيرون رفت و در را بر روي ما بست .
حكيمه خاتون مي افزايد : خورشيد امامت با بدنيا آمدنش حجره را نوراني كرد بر آن حضرت پرده نازكي چون جامه احاطه كرده بود و نوري از حضرت ساطع مي شد
چون نور مبين را در دامن گرفتم . آن پرده حائل را از خورشيد جمالش دور كردم . حضرت امام رضا(ع) به حجره آمد .
پس از آنكه حضرت جواد (ع) را در جامه ها مطهر پيچيده بوديم و حضرت رضا(ع) آن گوشواره امامت را از ما گرفت و در گهواره عزت و كرامت گذاشت و آن مهد شرف و عزت را به من سپرد و فرمود : از اين گهواره جدا مشو .
چون روز سوم ولادت فرا رسيد، امام جواد(ع) ديده حقيقت بين خويش را به آسمان گشود وبه سوي راست و چپ نظر كرد و به زبان فصيح ندا داد :
"اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله ."
چون اين حالت غريب را از آن نور ديده مشاهده كردم، به خدمت حضرت رضا(ع) شرفياب شدم و آنچه ديده و شنيده بودم را به خدمت حضرت عرض كردم .
حضرت فرمود :پس از اين عجايب بسيار را بيش از آنچه مشاهده كردي، مشاهده خواهي كرد.
منتهي الامال ج2 ص572و573 ، المناقب ج4 ص394 ، بحار النوار ج48 ص316 و ج50 ص10، الانوار البهيه ص250 ، حليه الابرار ج4 ص524 ، الثاقب في المناقب ص504 ، مدينه المعاجز ج7 ص260
منتهي الامال ج2 ص572و573
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 10:0 توسط ::منتظران حضرت ::

عمری ست که از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم...
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 9:18 توسط ::منتظران حضرت ::
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 9:9 توسط ::منتظران حضرت ::




كدام روز سپيد از پشت كوههاى روز مىآيى؟
کدام صبح صادق، خورشيد را به كوچههاى تنگ كاهگلى مىآورى؟
كدام روز فرشتگان نام تو را بر ماذنهها فرياد مىكنند؟
كدام روز عيسى مسيح عليه السلام از هفت آسمان فرود مىآيد
و به قامت بلند تو اقتدا مىكند؟
كدام روز شاعران به جاى شعر نيايش مىخوانند؟
كدام روز بوى گرم نان سفرههاى كوچك مستضعفان را پر مىكند؟
كدام روز فلسفه چشمهاى تو تدريس مىشود؟
آخر اى آفتاب روشن اطمينان
نام تو آواز پر جبرئيل است، در گوش هوش زمان
هزار سال است كه هر غروب دلتنگ آدينه
به سمت ظهور تو نماز مىگذاريم
آيا صبح نزديك نيست؟؟؟؟؟؟؟....
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 7:15 توسط ::منتظران حضرت ::

خوشا آنانکه در کلاس انتظار، حتی یک جمعه هم غیبت ندارند. 

حضرت مهدی (عج):
اگر شیعیان ما در راه انجام پیمانی که بر عهده دارند همدل میشدند
ملاقات ما با آنها به تاخیر نمیافتاد
و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان میشد.
دیداری بر مبنای شناختی راستین و صداقتی از آنان نسبت به ما.
چیزی که ما را از شیعیان باز میدارد،
اعمالی است که آنان انجام میدهند
ولی ما آن اعمال را نمیپسندیم و از آنان روا نمیدانیم.
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 6:17 توسط ::منتظران حضرت ::

قلندران مست بي پروا سراغ آن مي ناب مي گيرند
ستارگان بي فروغ همدردي خبر ز كوچ آفتاب مي گيرند
شبانگاهان كه شهر عشق را مي جويند
نواي يا مهدي از دل خراب مي گيرند

كي مي آيــي اي قـرار سينــه هاي بي قـرار؟
كي مي آيــي اي اميــــد دل هـر اميــدوار؟
بي فـروغ مهــر رويت ديــده ها را نـور نيست
كي مــي آيي اي فــروغ ديـده هاي اشكبـار؟
قلبهــا چون لالــه پژمـــردند از داغ فـــراق
كي مي آيــي اي بهــار بوستـان بي بهـــار؟
خيره ماند چشـم هر عـاشق به راهت اي عزيز
كي مي آيي اي به راهت چشم هر چشم انتظار؟
عشـق شد تا جــاي گيـرد در ركــاب مركبـت
كــي مي آيــي اي به راه نـــور تك ســوار؟
رفــت آرام از دل يــــاران اگـــر آرام بــود
كي مي آيي تا كه يــار آرام گيــرد پيش يـار؟
اي فــداي نرگس مستت سـر و جـانم بيــا
مــانده بر راه تو چشم گوهـر افشـانم، بيــا
روز و شب نام توبرلب دارم وعشقت به سر
تا شود روشن به رخســار تو چشمانم، بيــا
اي جهان آرا،جهـان درانتظــارروي توست
مصلح كل، مهـدي اي موعــود پنهانم بيــا

ما معتقـديم كه عشــق سر خواهد زد
بر پشت ستـم كســي تبـــر خواهـد زد
ســوگنـــد به هر چهــار آيـه نــور
سوگنـــد به زخمهـــاي سرشـار غــرور
آخــر شب سرد ما، سحــر مي گردد
آشــوب جهــان فتنـــه ســر مي گردد
چشمــان زميـن زعشـق تر مي گردد
مهـــدي به ميـان شيعـــه بر مي گردد
تفسيـر بلنـد ذوالفقـار است اين مـرد
انگــار بهــار در بهـــار است اين مـرد
با تيغ حسيــن (ع)در نيـام آمده است
انگـار علــي(ع) به انتقـــام آمـده است
اي كوفه دلان دوباره ديـن آمده است
اين است علـي(ع) فتح مبيـن آمده است
اي مــرد علـم بدوش من، يا مـولا!
اي سيـــد سبـــز پوش من، يا مـولا!
برگـــرد هنـــوز بي قــرارت هستند
يك عـده عجب در انتظــــارت هستند
آن مــرد كه بـوي سبز باران مي داد
آن پيــر كه روح بر جمــــاران مي داد
مي گفت كه عاقبــت كسـي مي آيد
از نسـل علــي(ع) دادرســــي مي آيد
امـا، تـو نيـــامدي بهـــارانم رفـت
افســوس دگــر پيـر جمــــارانم رفت
طفلان نجيب بيشــه ها شيــر شدند
مــردان غـريب جبهـــه ها پيـر شدند
يك عده به ذكـر توبـه تطهيـر شدند
يك عـده زدوري ات زميـن گيـر شدند
اي مـرد علـم بدوش من، يا مــولا!
اي سيــد سبـــز پوش من، يا مـولا!
برگـرد كه بر بهــارمـان مي خنــدند
يك عـــده به انتظـارمان مي خنـدند
دستان سياهي كه به خون آلوده است
گوينـد كه انتظـــارتان بيهــوده است
افسوس كسي نيست، بيــا داد برس
اي صـــاحب ذوالفقـار! به فرياد برس
امــواح دلـت آبــي دريـاي غـريب
غربت كده ات كجاست مولاي غريب!
غـربت كده اي كه بـوي دريــا دارد
صد خاطــره از غــربت زهرا(س) دارد
برگرد علي(ع)، چشم به راه است هنوز
اســرار غمش در دل چــاه است هنوز
آن چــاه پر از ستــاره را پيــدا كن
آن سينـــه پـاره پـاره را پيـــدا كـن
برگـرد كه سبــز و استــوار آمده اند
آن 313 ســــــــــوار آمــــده اند
اي مـرد علـم بدوش من، يا مـولا!
اي سيــد سبـــزبدوش من، يا مـولا!
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 9:28 توسط ::منتظران حضرت ::