تبليغاتX
¤(¯`·._.· یـوسف زهـرا ·._.·¨¯)¤
يا ابا صالـــح المهدی ادرکنی




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 15:13 توسط ::منتظران حضرت ::

«بسم رب المهدی المنتظر»

 بارالها...
به درگاه تو شکایت می‌کنم از فقدان پیامبر و غیبت ولی خود، و سختی زمانه و وقوع فتنه‌ها، و چیرگی دشمنان و کثرت دشمنان و کمی عددمان...

 بارالها...!
از تو مسئلت می‌کنیم که به ولیّ خود اذن دهی، تا عدل تو را در میان بندگانت ظاهر سازد و دشمنانت را در بلادت بکشد...

 بارالها...!
به‌واسطۀ ولیّت، قرآن را زنده کن و نور سَرمدی خویش را که ظلمتی در آن نیست، بر ما بنما!

 ای خدای من...!
تو کسی هستی که سوء را برطرف می‌کنی؛ و آن‌هنگام که مضطرّ، تو را بخواند، اجابت می‌کنی و از بلای عظیم نجات می‌بخشی! ای خدای من! ضرر را از ولیّت برطرف ساز و همچنان که تضمین کردی، او را خلیفۀ در زمین قرار ده.

 الهی..!
مرا از دشمنان و اعداء آل‌محمد (صلوات‌الله‌علیهم) مگردان و مرا از اهل غیظ و غضب بر آل محمد قرار مده؛ که من از آن به تو پناه می‌برم! پس بر من پناه ده... و می‌خواهم به جوار تو درآیم، پس مرا در جوار خود درآور...

   اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یا اباصالح المهدی ادرکنی ...


 

سلام بر شعبان و نیمه‌اش!
سلام بر ماه و ماه‌پارۀ آسمانی‌اش!
سلام بر موعود انبیاء!
سلام بر منجی آدمیان!
سلام بر مهربان‌ترین انسان!
و سلام بر امید منتظران و سلام بر گل نرگس...

 ای قرار دل‌های بی‌قرار...!
می‌خواستم از دوری‌ات شِکوه کنم...
اما به یاد آوردم که در میان ما و بازارهایمان نظاره‌گرمانی!
به یاد آوردم که در برابر چشمان منتظرت، چگونه دلت را آزرده‌ایم...!

 ای یوسف فاطمه!
می‌خواستم بگویم تا سرحد جنون از فراغت خسته‌ایم...
اما به یاد آوردم که منتظرانت خستگی‌ناپذیرند....!
پس چگونه خود را منتظر بنامیم درحالیکه از خود نیز به سُتوه آمده‌ایم؟!

 ای دلبند زهرا...
نه پای پیش داریم و نه پای پس...! شما بگو به کدامین سو روی گردانیم؟

 ای عزیزترینم!
شنیده‌ام کار شما هنگام ظهور، از کار جدّتان پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) دشوارتر است. زيرا مردمی كه در برابر پيامبر خدا ايستاده بودند افراد جاهلی بودند كه سنگ و چوب و... می‌پرستيدند! ولی جاهلانی كه در مقابل شما، امام عصر(ع) می‌ايستند كسانی هستند كه قرآن به دست می‌گيرند و با تأويل‌كردن آيات قرآن و مستمسك قرار دادن آن با شما می‌جنگند.

 مولای من...!
و چه راست گفتند که پاداش یک نفر از منتظران شما، همانند پاداش پنجاه صحابۀ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در جنگ بدر و احد و حنین است.... آخر سختی‌ها و رنج‌ها و آزارهایی که بر آنان وارد می‌شود، فوق طاقت اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) است....
چه زمانۀ سخت و پرآشوبی است، آن هنگام که منکر، معروف جلوه می‌کند و معروف، منکر!
چه دوران سختی‌ست آن‌هنگام که حتی به چشم‌های خود نیز نمی‌توان اطمینان کرد...!
چه پر مشقت است غیبتی که خود باید خود را بسازیم!
چه وانفسای پر زحمتی است...! آخر نفْس سویی را می‌خواند و عقل‌مان سویی دیگر!
بی‌خود نیست حفظ ایمان در دوران غیبتت از نگه‌داشتن پاره‌ای آتش در دست دشوارتر است...
بی‌خود نیست می‌گویند نومیدی از شیطان است و نشانۀ منتظرانت امید و پویایی!

چه کشمکش نفَس‌گیری است!

انتظاری بی‌پایان از سویی... و دشواری‌ها از سویی دیگر، محرّک نومیدی مایند!
اما چشم‌به‌راه بهار آمدنت بودن، چه گوارا...

 ای قرار دل‌های بی‌قرار! ای نازدانۀ هستی!
تا کی در انتظار بازگشت‌مان روزها و سال‌ها را شماره‌گری؟!

 ای دلبر غائب از نظر!
چه بگویم که خود می‌دانی چه در دل می‌گذرد...........

اما مولا...
هفته‌ها که دیگر هیچ.... چله‌هایم بی‌تو در حال عبور است.... دعایی نما تا ریشه‌کن کنیم هرآنچه مانع رسیدن به شماست...
دیگر با چه رویی از مادرت بخواهم برای پایان چله‌نشینی‌ام دعا کند؟!

 گل نرگسم!
ای تنها بهانۀ بودنم!
این چهارمین است.....!
آخر تا به کِی...........؟
تا به کجا.......؟

این بار چیزی به ولادتت نمانده است! کاش میشد قابل‌مان می‌دانستی...! کاش لایقت بودیم....! کاش....

 خدایا...! غروب انتظارمان را برسان...

خبر دهید به یاران، سوار آمدنی است
رفــیق آمدنی‌، غمگـسار آمدنی است
فروغ‌بخش شب انتــظار آمدنی است
نگــار آمدنی، غمگسار آمــدنی است
خبر دهید به یاران سـوار آمدنی است

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 15:8 توسط ::منتظران حضرت ::

من از قبيله شبم ولي تو روشني تبار   ببين چه ساده روز را نشسته‌ام به انتظار
چه فصل سرد و ساكتي، پناه بر تو اي بزرگ!   چرا نمي‌رسم به تو، چرا نمي‌شود بهار؟
غمت به روي شانه‌ام دوباره گريه مي‌كند   بيا و تسليت بگو به شانه‌هاي سوگوار
از اين سكوت خسته‌ام بيا صدا بزن مرا   و مرهمي به روي زخمهاي كهنه‌ام گذار
به آسمان نمي‌رسم به حجم سبز خانه‌ات   دلم به انتظار تو، تو بر ستاره‌ها سوارا




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 17:35 توسط ::منتظران حضرت ::

خدا كند كه بشكند شبي دلم به پاي تو

و كاش چاه مي‌شدم كه بشنوم صداي تو

تو اوج خوب بودني، تو حالت سرودني

به آسمان رسيده‌اي، كجاست انتهاي تو

حضور غيبتت بزرگ، دل نماز را شكست

زمين قيام كرده است به شوق اقتداي تو

بيا تمام من بيا بيا كه نذر كرده‌ام

كه هر چه دارم از غزل بريزمش به پاي تو

به انتظار تو دلم نشسته سبز مي‌شود

بيا ببين كه شاعرم ولي فقط براي تو




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 17:28 توسط ::منتظران حضرت ::

   

حلول ماه شعبان ، ماه عبادت و بندگی ، و اعياد خجسته شعبانيه مبارک باد

 

ميلاد با سعادت سه پاره خورشيد نبوي (ص) اميرلحظات بي پايان نيايش حضرت ابا عبد الله الحسين (ع) ماه رخشان حيدري خصال حضرت اباالفضل العباس (ع) زينت دهنده سجده گاه عاشقان حضرت امام سجاد (ع) بر شما دوست عزيز وره روان بزرگواران مبارك باد.

 

شعبانيه

عطر دلنوازی فضا را آکنده است . گویا شمیم یاس است که به دل ، جان می‌بخشد . آن‌جا را بنگر نیلوفران راه را فرش کرده‌اند . تمامی راه‌های آسمانی آذین‌بندی شده ، شادی و سرور و بهجت عالمین را در برگرفته ، ملائک پای‌کوبان به استقبال آمده‌اند ، به راستی اینان شوق چه در سر دارند ؟ آن چیست که نه تنها ملکوتیان ، که ما خاکیان را نیز بهره می‌رساند؟ اگر با چشم دل به آسمان بنگری ، نام زیبا و دلنشین " شعبان " را می‌بینی که چگونه ستاره باران شده و چون لؤلؤیی درخشان می‌درخشد ؛مژده باد مسلمین و عبادالله را که ماه شعبان از ره رسیده ؛عاملان عرش در تنظیم و تکریم این ماه مبارکند و بهشت را آذین می‌بندند ؛ شعبان آمد، ماه پذیرش توبه ، ماه عبادت و خودسازی ؛باید خود را آماده میهمانی خدا سازیم ، تا رمضان چند گامی بیش نمانده ؛اما چرا نام شعبان دل را می‌لرزاند ؟چون در این ماه ، سرور آزادگان ، سمبل عشق و ایثار ، زینت عابدین و امید دل‌های منتظر ، نَفَس جان‌ها ، فریادرس مظلومان و برافرازنده پرچم هدایت بر فراز گیتی جهان را با وجودشان منور نموده‌اند.الهی در این ماه و هر ماه : کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شیرین بدار.خدایا طعم شیرین مناجاتت را به من بچشان.بار الها! ما را از چشمه تسنیم شعبان سیراب ساز.

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 10:27 توسط ::منتظران حضرت ::

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 13:45 توسط ::منتظران حضرت ::

«بسم رب المهدی المنتظر»

 

 امام حسن عسگری (علیه السلام)، دربارۀ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرموده‌اند:

مثَل او در این امّت، مثَل حضرت خضر و ذوالقرنین است. آنچنان از دیدگان غایب می‌شود که کسی در آن دوران از هلاکت رهایی نمی‌باد جز کسی که خداوند او را بر اعتقاد به امامت او ثابت و استوار نگه دارد و او را به دعا برای تعجیل در فرج او موفق گرداند.

 

راوی حدیث (احمدبن‌اسحاق) میگوید:

عرض کردم: سرورم؛

آیا نشانۀ دیگری نیز هست که دلم آرام گیرد؟

در آن هنگام حضرت مهدی (عجل الله تعای فرجه الشریف) که کودکی سه ساله بود با زبانی روشن و فصیحی فرمود:

من یکتا بازمانده، از حجّت‌های خدا بر روی زمین هستم؛

من دست انتقام خدا از دشمنان او هستم.

(کمال الدین ص 284)

 

 

یا امام زمان (عجل الله)

 

مولا مهدی.......

مولا مهدی....    مولا مهدی....

ای نوبهار فاطمه     صبــــر و قـرارم

ای قوّت قلب علی     دار و نــــدارم

تو وارث پیغمــبری      اولاد حیــــــــدر

تو از همه دل می‌بری      سالار و سرور

ای چلـچراغ أنبیا          تــــــاجِ ســــرِ ما

بنگر که جان آمد به لب       محبوب دلها

مولا به جان مادرت    رحمی به ما کن

ای منتـــقم باز آ و درد ما دوا کن

ای عشق ما، ای جان ما

ای حبّ تو، ایمان ما

ای مهدی صاحب زمان

ای غایــب از چشــــمان ما

پشت و پناهم    کن یک نگاهم

 -:- یا حجة بن العسگری -:-

دیده به راهم     بشنو تو آه‌م

یا حجة بن العسگری

از دوری تو خسته ایم

مولا به تو دل بسته ایم

چشم طمـع از دیگران

بر تو قسم ما بسته‌ایم

پشت و پناهم    کن یک نگاهم

بی تو تباهم؛ جز تو نخواهم

یا حجة بن العسگری

مولا مهدی..........

مولا مهدی....

 

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج




لينك ثابت نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 13:40 توسط ::منتظران حضرت ::

«به نام او که مهربان و داناست»

 

نمیدانم از کی آغاز شد؟!

وقتی چشمانم را گشودم، که خود را در دنیایی غریبه یافتم.

دنیایی که هیچ درش نبود! روسیاهی خالی‌دست بود و مولایی بس کریم! ولی‌نعمتی که در غربت مظلومانه‌اش هم‌خانۀ آن سیه‌رو شده بود!

امّا او آنقدر بزرگ بود که در چشمان آن سیه‌چُرده، یارای جا گرفتن نداشت!

به دنبالش برخاستم!

می‌خواستم با همۀ هیچی‌ام، او را به تماشا نشینم!

غافل از نرمش و گرمی و لطافتی که در آن آرمیده بودم.....

دیروزها گذشت...

 

 امروز، باری دیگر چشم گشودم....

امروز دنیایی دیگر بود!

دیگر از دیروز خبری نبود...

 

دنیا دنیا دنبالش گشتم و  روز به روز دورتر و دورتر!

 امان از غفلت امروزها...!

دیروز کُنجی دور از هیاهو بود و خلوتی با ماه!

دیروز در همان خلوت‌گاهِ وعده‌گاه، در کنارم بود و مدام به دنبالش می‌گشتم...

امّا غافل از قصور چشمانم...

می‌خواستم آنچه را که برایم زیاد بود!

 

دیروز گمان می‌کردم در شلوغی‌ها او را می‌یابم!

در شلوغی و صفای مردمان گشتَمَش، به امید پیدا کردنش....

به ازدحام دنیایی پرهیاهو قدم گذاشتم تا پیدایش کنم...

اما امروز می‌بینم که خود را نیز در آن شلوغی ها گم کرده‌ام...

فکر می‌کردم نشانیَش را در رفت و آمدهاشان می‌یابم...

امّا خودم را نیز در آن شلوغی‌ها گم کردم....

آری...

امروز من نیز گم‌شدۀ خویشم....!

 

یا مهدی ادرکنی (عجل الله و تعالی فرجه الشریف)

بار الها!

از تو مسألت مى‏كنيم كه به ولىّ خود اذن دهى تا عدل تو را در ميان بندگانت ظاهر سازد؛

و دشمنانت را در بلادت بكشد تا به غايتى كه براى ستم ستونى نماند، جز آنكه آن را درشكنى!

بار الها!

از ولىّ و حجّت خودت در زمين هراس دشمنش را كفايت كن و با كسى كه با او كيد كند كيد كن و با كسى كه با او مكر كند مكر كن؛

و مدارِ بدى را بر كسى قرار ده، كه بدى وى را بخواهد و هراس وى را در قلوب آنها بيفكن؛

و گامهايشان را بلرزان؛

و آشكارا و ناگهانى آنها را بگير و عقوبتت را بر ايشان جارى ساز؛

و در ميان بندگانت خوار كن و در ميان بلادت ملعون ساز؛

و در درك اَسفَل جاى ده و در محاصره شديدترين عذاب خود درآور؛

و آتشت را لاينقطع به آنها برسان و قبور اموات آنها را مملوّ از آتش كن؛

و آتش سوزان خود را از آنها دريغ مدار، كه آنها نماز را ضايع ساخته و پيروى شهوات كرده و بندگانت را خوار ساخته‏اند. (منبع:کمال الدین)

آمین یا رب العالمین

التماس دعا
«اللهم عجل لولیک الفرج»




لينك ثابت نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 13:25 توسط ::منتظران حضرت ::

 

مبعث رسول اکرم (ص) خاتم پیامبران بر عموم مسلمانان جهان مبارکباد

  

 

  

 

چهل حدیث از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)

1-نشان منافق سه چيز است : 1 - سخن به دروغ بگويد . 2 - از وعده تخلف كند .3 - در امانت خيانت نمايد .

صحيح مسلم ، كتاب الايمان ، ح 89



2-
کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهدرسید

(بحارالانوار،ج،83ص20)



3-
منفورترين چيزهاي حلال در پيش خدا طلاق است .

سنن ابي داود ، كتاب الطلاق ، ح 1863



4-
بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار

(تنبیه الخواطر، ج2، ص123 )



5-
فرزند آدم وقتي تن تو سالم است و خاطرت آسوده است و قوت يك روز خويش راداري ، جهانگر مباش .

كنز العمال ، ج 3 ، ص 782 ، ح 8740



6--
فرزند آدم ، آنچه حاجت تو را رفع كند در دسترس خود داري و در پي آنچه تو را به طغيان وا مي دارد روز ميگذاري ، به اندك قناعت نميكني و از بسيار سير نمي شوي .

كنز العمال ، ج 3 ، ص 782 ، ح 8740



7-
هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)



8-
از نفرين مظلوم بپرهيز زيرا وي به دعا حق خويش را از خدا ميخواهد و خدا حق رااز حق دار دريغ نميدارد .

كنز العمال ، ج 3 ، ص 507 ، ح 7650



9-
از استعمال سنگ حرام در ساختمان بپرهيزيد كه مايه ويراني است .

كنز العمال ، ج 15 ، ص 405 ، ح 41575



10-
عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)



11-
از فراست مؤمن بترسيد كه چيزها را با نور خدا مي نگرد .

سنن ترمذي ، كتاب تفسير القرآن ، ح 3052



12-
از دنيا بپرهيزيد ، قسم به آن كس كه جان من در كف اوست كه دنيا ازهاروت و ماروت ساحرتر است .

كنز العمال ، ج 3 ، ص 182 ، ح 6063



13-
از نفرين مظلوم بترسيد كه چون شعله آتش بر آسمان ميرود .

كنز العمال ، ج 3 ، ص 500 ، ح 7601



14-
براى هر چیزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.

(الكافى، ج 4، ص 62)


 

15-دو چيز را خداوند در اين جهان كيفر ميدهد : تعدي ، و ناسپاسي پدر و مادر .

كنز العمال ، ج 16 ، ص 462 ، ح 45458


  
16-
هر كس از شما در خوردن قسم جديتر است به جهنم نزديكتر است .

 

 

 

ادامه مطلب

 

 


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 11:0 توسط ::منتظران حضرت ::

 

 

شهادت امام موسی کاظم (ع)  هفتمین پیشوای شیعیان جهان را  تسلیت می گوییم

نام : موسی

لقب : کاظم

کنیه: ابوالحسن

نام پدر: جعفر

نام مادر : حمیده

تاریخ ولادت : ماه صفر سال 128 قمری

محل و لادت : مدینه

مدت امامت:  35 سال

مدت عمر : 55  سال

تاریخ شهادت : 183 قمری در زندان هارون

علت شهادت : خرمای زهر آلود

نام قاتل :  هارون یحیی برمکی

محل دفن : کاظمین

 

 

ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) و نهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد.

 

چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت:
در زمان حيات امام صادق (ع) كساني از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولي كساني مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده اي چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مي دانند و همينطور به ترتيب و به تفضيلي كه در كتب اسماعيليه مذكور است. پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت كه بعضي او را عبدالله افطحمي دانند اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق(ع) را نداشت و به قول شيخ مفيد در”ارشاد” متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاي امامت كرد و برخي نيز از او پيروي كردند اما چون ضعف دعوي و دانش او را ديدند روي از او برتافتند و فقط عده قليلي از او پيروي كردند كه فطحيه موسوم هستند.

ـ برادر ديگر امام موسي كاظم (ع) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است.

ـ برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (ع) بقدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين كثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسي الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.

 

 شخصيت اخلاقي:

او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود.

شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.

 

 برخورد حاكمان سياسي معاصر با امام:

مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است.

ـ زمخشري در (ربيع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود:
مي دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به مامسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق منست) از آن روز هارون كمر به قتل موسي بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا بن عم و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام كاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من) مي گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گرديد.

 

 زندانی نمودن امام و چگونگي شهادت:

درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره  نزدوالي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند.

 عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را  به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند.
 

نجمه همسر امام:

نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مومنه، پارسا، نجيب و پاكيزه بود. حميده، همسر امام صادق (ع)، او را كه كنيزى از اهالى مغرب بود، خريد و به منزل برد.
نجمه در خانه امام صادق (ع)، حميده خاتون را بسيار احترام مى كرد و به خاطر جلال و عظمت او، هيچ گاه نزدش نمى نشست! روزى حميده در عالم رويا، رسول گرامى اسلام (ص) را ديد كه به او فرمودند: اى حميده! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خود موسى درآور زيرا از او فرزندى به دنيا خواهد آمد كه بهترين فرد روى زمين باشد. پس از اين پيام، حميده به فرزندش امام كاظم (ع) فرمود: پسرم! نـجـمـه بانويى است كه من هرگز بهتر از او را نديده ام، زيرا در زيركى و محاسن اخلاق، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم، تو نيز در حق او نيكى كن. ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر (ع) و نجمه، نورى شد كه در شكم مادر به تسبيح و تهليل مـشـغـول بـود و مـادر از آن، احـسـاس سنگينى نمى كرد و چون به دنيا آمد، دست ها را بر زمين گذاشت، سر را به سوى آسمان بلند كرد و لب هاى مباركش را به حركت درآورد: گويا با خدايش رازو نيازمى كرد. پس از تولد امام هشتم (ع)، اين بانوى مكرمه با تربيت گوهرى تابناك، ارزشى فراتر يافت.

 

فرزندان امام:

بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسي كاظم (ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسي و محمد بن موسي و ابراهيم بن موسي بودند. يكي از دختران آنحضرت فاطمه زهرا (س) است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته اند.

 

تأثير علمي آن بزرگوار:

امام هفتم (ع) با جمع روايات و احاديث و احكام و احياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و علي رغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري كرد كه جان خود را فدا ساخت. 
 

سخنان برگزيده

زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسين‏عليه السلام است.
امام كاظم همواره از بيم خدا مى‏گريست، چندان كه محاسنش از اشك تر مى‏شد.

سه چيز تباهى مى‏آورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.

كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است.

اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مى‏كرد.

كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست.

در هر چيزى كه چشمانت مى‏بيند، موعظه‏اى است.

هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مى‏دارد.

هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى‏كند.

مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى.

مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است.
خير برسان و سخن نيك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش.
مصيبت براى شكيبا يكى است و براى ناشكيبا دوتا.
شكيبايى در عافيت بزرگ‏تر است از شكيبايى در بلا.

از شوخی  خودداری کن زيرا شوخی جلوه معنوی ترا مي زدايد .

چيزی نيست که چشمانت آن را بنگرد ، مگر آن که در آن پند و اندرزی است .

برای هر چيزی دليلی بايد ، و دليل خردمند تفکر است ، و دليل تفکر خاموشی .

همنشينی با اهل دين ، شرف دنيا و آخرت است .




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 11:12 توسط ::منتظران حضرت ::

يكى از اعمالى كه در ماه شريف رجب، پس از هر نماز واجب، معمولا انجام مى‏گيرد،دعاى «يامن ارجوه ...» است.

درباره‏ى اين دعا، چند مطلب قابل دقت است كه در اين مقاله به آن‏ها خواهيم‏پرداخت.

در ابتدا، اصل دعا را نقل مى‏كنيم. ماخذ اصلى دعاى «يامن ارجوه‏» كتاب‏اقبال سيدبن طاووس است. در آن‏جا آورده است:

و من الدعوات كل يوم من رجب، ماذكره‏الطرازى ايضا، فقال: دعاء علمه‏ابوعبدالله(ع) محمدا السجاد -و هو «محمدبن ذكوان‏» يعرف بالسجاد. قالوا: سجدو بكى فى سجوده حتى عمى.- روى ابوالحسن على بن محمدالبرسى،(رحمهماالله )، قال: اخبرناالحسين بن احمدبن‏شيبان، قال: حدثنا حمزه‏بن القاسم العلوى‏العباسى، قال: حدثنا محمدبن عبدالله بن عمران‏البرقى، عن محمدبن على‏الهمدانى،قال: اخبرنى محمد بن سنان، عن محمدالسجاد فى حديث طويل، قال:

قلت لابى عبدالله(ع): جعلت فداك! هذا رجب. علمنى فيه دعاءا ينفعنى الله به.

قال: فقال لى ابوعبدالله(ع): اكتب «بسم‏الله‏الرحمان‏الرحيم‏»! وقل فى كل يوم‏من رجب صباحاو مساءو فى اعقاب صلواتك فى يومك وليلتك: «يامن ارجوه...».

قال: ثم‏مر ابوعبدالله(ع) يده‏اليسرى، فقبض على لحيته و دعا بهذا الدعاء و هويلوذ بسبابته اليمنى، ثم قال بعد ذلك: «يا ذالجلال والاكرام...».

و فى حديث آخر: ثم وضع يده على لحيته و لم يرفعها الا و قد امتلاظهر كفه دموعا. (۱)

اين روايت را، علامه‏ى مجلسى و محدث قمى، به گونه زير ترجمه كرده‏اند:

۱ - علامه مجلسى:

به سند معتبر، منقول است كه محمدبن ذكوان به خدمت‏حضرت صادق(ع) عرض كرد كه:

فداى تو شوم! اين، ماه رجب است. مرا دعايى تعليم نما كه حق تعالى، مرا، به آن‏نفع ببخشد. حضرت فرمودند كه: «در هر روز ماه رجب، در صبح و شام و بعد ازنمازها در شب[بخوان]: «يا من ارجوه لكل خير...». پس، حضرت محاسن مبارك خودرا به دست چپ گرفتند و انگشت‏سبابه‏ى دست راست‏خود را به جانب چپ و راست‏حركت‏مى‏دادند و با انكسار تمام، اين دعا را حضرت مى‏خواندند: «يا ذالجلال ...» ودست از ريش مبارك خود بر نداشت تا از آب ديده‏ى مبارك‏اش، تر شد. (۲)

۲ - محدث‏قمى: سيدبن طاووس، روايت كرده است از محمدبن ذكوان -كه معروف به سجاد است ،براى آن كه آن‏قدر سجده كرده و گريست در سجود، كه نابينا شد- كه گفت: عرض كردم‏به حضرت صادق(ع): فداى تو شوم! اين، ماه رجب است. تعليم نما مرا دعايى در آن،تا حق‏تعالى، مرا، به آن، نفع بخشد. حضرت فرمود: بنويس‏«بسم‏الله‏الرحمان‏الرحيم‏»! و بگو در هر روز از رجب، در صبح و شام و در عقب‏نمازهاى روز و شب: «يامن ارجوه‏لكل خير...».

راوى گفت: پس گرفت‏حضرت، محاسن شريف خود را در پنجه‏ى چپ خود و خواند اين دعارا به حال التجاو تضرع به حركت دادن انگشت‏سبابه‏ى دست راست. پس گفت‏بعد از آن:

يا ذالجلال والاكرام... .

محمد بن ذكوان كيست؟

راوى اين دعا، «محمدبن ذكوان‏» ملقب به «سجاد» است.

وضع او، از نظر رجالى، مشخص نيست. مرحوم مامقانى مى‏نويسد:

وليس له فى كلمات اصحابناالرجاليين اثر اصلا. ولم اقف فيه الا على‏روايه‏السيد رضى‏الدين بن طاووس(رضوان الله عليهم) ، فى‏الاقبال، دعاء شهر رجب.

به نظر ما، احتمال تصحيف، در نام اين راوى، وجود دارد. توضيح اين‏كه، ممكن است‏راوى اين حديث‏يا «محمدبن زياد» باشد -زيرا، اردبيلى در جامع‏الرواه، از«محمدبن زياد» با لقب «سجاد» نام برده و گفته: «محمدبن سنان از وى روايت‏نقل مى‏كند.» و در اين‏جا هم، روايت‏گر، محمدبن سنان است- و يا «محمدبن زيدشحام است; زيرا، وى، دعاى «يامن ارجوه‏» را به گونه‏ى ديگرى نقل كرده است.

البته، احتمال اين كه «محمدبن ذكوان‏»، تصحيف «محمدبن زياد السجاد» باشد،بيش‏تر است.

نكاتى درباره‏ى قرائت اين دعا

۱ - «بسم‏الله‏الرحمان الرحيم‏» جزو دعا نيست،بلكه ذكر آن، به جهت استحباب شروع هركار ارزش‏مندى با بسمله است.

۲ - اين دعا، در هر موقع از روز و شب و بعد از هر نماز - چه واجب و چه مستحب‏مى‏توان خواند. از اين سفارش، اهميت دعاى مذكور، معلوم مى‏شود.

۳ - لفظ «جميع‏» در قبل از «شر» در عبارت و شر الاخره‏» -هرچند به عنوان‏نسخه‏ى بدل- وجود دارد.

۴ - درباره‏ى زمان به دست گرفتن محاسن ، دو احتمال وجود دارد:

احتمال نخست اين است كه از ابتداى دعا، بايد محاسن را به دست چپ گرفت، يعنى،منظور از «الدعاء» در «...و دعابهذا الدعاء»، همان «يا من‏ارجوه...» تاپايان دعا باشد و نه دعاى «ياذالجلال و الاكرام ...».

احتمال دوم، اين است كه مقصود از «الدعاء» را در «دعا بهذاالدعاء»، قسمت‏«ياذالجلال والاكرام... مى‏باشد و «ذلك‏» را در «ثم قال بعد ذلك‏» به در دست‏گرفتن محاسن‏» برگردانيم.

علامه‏ى مجلسى، رضوان‏الله‏عليه، همان طورى كه ترجمه‏اش نشان مى‏دهد، احتمال دوم راقبول دارد. و ظاهرا همين احتمال دوم درست‏تر باشد.

انتهاى دعا; يعنى،«حرم شيبتى على‏النار» نيز مويد درستى احتمال دوم است.

۵ - از مجموع روايت استفاده مى‏شود كه، «محاسن را به دست گرفتن‏» و «انگشت‏سبابه‏ى دست راست را حركت دادن حالتى بوده است كه در آن هنگام، به حضرت امام‏صادق(ع) دست داده است و نه اين كه جزئى از دعاى «يامن‏ارجوه‏» باشد.

البته، اگر كسى، با دقت و تامل، در محتواى اين دعا بنگرد، چه بسا، از او نيزاين حالت، سر زند.

در اين‏جا، مناسب است‏يادآور شويم كه اين، يكى از حالت‏هاى دعا كننده است. اگربه كتاب «الدعاء»ى كافى مراجعه كنيم، حالت‏هاى ديگرى را نيز براى شخص دعاكننده خواهيم يافت. براى نمونه، به اين روايت توجه فرماييد:

عده من اصحابنا، عن احمدبن محمدبن خالد، عن ابيه، عن فضاله عن‏العلاء، عن‏محمدبن مسلم، قال: سمعت اباعبدالله(ع) يقول:

مر بى رجل و انا ادعو فى صلاتى بيسارى فقال: يا عبدالله! بيمينك. فقلت:

ياعبدالله! ان‏لله، تبارك و تعالى، حقاعلى هذه كحقه على هذه‏». و قال:

«الرغبه، تبسط يديك و تظهر باطنهما و الرهبه، تبسط يديك و تظهر ظهرهما. والتضرع، تحرك السبابه اليمنى يمينا و شمالا. والتبتل، تحرك السبابه‏اليسرى‏ترفعها فى‏السماء رسلا و تضعها. و الابتهال، تبسط يديك و ذراعيك الى‏السماء. والابتهال، حين ترى اسباب البكاء.

امام صادق (ع) فرمود:

«مردى به من گذر كرد و من در نمازم دست چپ را براى دعا بلند كرده بودم.

پس گفت: يا عبدالله! با دست راست‏ات دعا كن، من گفتم: اى بنده‏ى خدا! راستى كه‏خداوند تبارك و تعالى، براين هم حقى دارد، مانند حق او بدان. » و فرمود: «دررغبت، هر دو دست را بگشايى و باطن آن‏ها را بنمايى. و در رهبت ، هر دو دست رابگشايى و پشت آن‏ها را عيان دارى. و در تضرع، انگشت‏سبابه‏ى راست را به راست وچپ بجنبانى. و در تبتل، انگشت‏سبابه‏ى چپ را بجنبانى و به آرامى آن را به بالا وپايين ببرى و بياورى. و ابتهال، اين است كه هر دو دست و هر دو ذراع را به سوى‏آسمان فرازدارى. ابتهال، وقتى است كه موجبات گريه فراهم شده است. (۳)

 

پى‏نوشتها:

۱- الاقبال، ج‏۳، ص‏۲۱۱.
۲- زادالمعاد، تصحيح ميرزا على آقا شيرازى، صص ۸-۹.
۳- اصول كافى، كتاب الدعاء، باب الرغبه والرهبه...، ح‏۴.
۴- الاقبال، ج‏۳، ص ۱۸۵-۱۸۶ .
۵- المراقبات، ص‏۴۶

 

برگرفته از سایت:

www.imamjawad.net




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 22:16 توسط ::منتظران حضرت ::