پانزدهم ماه رجب وفات عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری (س) را به محضر امام زمان (عج) و تمامی شیعیان تسلیت می گویم


انتظار...
واژه غريبي ست...
واژه اي که روزها يا شايد ماههاست که با آن خو گرفتم،که چه سخت است انتظار؛
هر صبح طلوع ديگراست به انتظار فرداههاي من؛خواهم ماند تنها در انتظار تو...
چرا نوشتم بر برگ تنهاييم براي تو،نمي دانم؟
شايد که روزي بخوانند بر تو عشق مرا...
مي دانم روزي خواهد آمد...مي دانم
گريان نمي مانم،خندانم...براي ورودت اي آقا
وقتي به يادت مي افتم
وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد
و اشک شوق بر گونه هايي جاري مي شوند
تنها مي گويم...هميشه در قلب مني.
مي دانم که باز خواهي گشت...مي دانم
مسجد جمکران
مسجد جمکران، در 6 کيلومتري شهر مقدّس قم به طرف جادّه کاشان واقع شده است. اين مکانِ با عظمت، تحت توجّهات و عنايات خاصّه حضرت بقيّة الله (عج) قرار دارد و خود آن حضرت از شيعيانشان خواسته اند که به اين مکان شريف روي آورند.
درباره تاريخچه مسجد جمکران، شيخ حسن بن مثله جمکراني مي گويد: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سال 393 ه.ق در خانه خود خوابيده بودم که ناگاه، جماعتي از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار کردند و گفتند برخيز و طلب امام مهدي (عج) را اجابت کن که تو را مي خواند.
آنها مرا به محلّي که اکنون مسجد (جمکران) است آوردند. چون نيک نگاه کردم، تختي ديدم که فرشي نيکو بر آن تخت گسترده شده و جواني سي ساله بر آن تخت، تکيه بر بالش کرده و پيري هم پيش او نشسته است، آن پير حضرت خضر عليه السّلام بود.
پس آن پير مرا بنشاند.
حضرت مهدي (عج) مرا به نام خودم خواند و فرمود: «برو به حسن مُسلم، که در اين زمين کشاورزي مي کرد بگو که اين زمين شريفي است و حق تعالي آن را از زمينهاي ديگر برگزيده است و ديگر نبايد در آن کشاورزي کنند.»
گفتم: «لازم است که من دليل و نشانه اي داشته باشم و الّا مردم حرف مرا قبول نمي کنند» آقا فرمودند: «تو برو و آن رسالت را انجام بده، ما خودمان نشانه هائي براي آن قرار مي دهيم و پيش سيّد ابو الحسن برو و به او بگو حسن مُسلم را احضار کند و سود چند ساله را که از زمين به دست آورده است وصول کند و با آن پول مسجد را بنا کند.»
همچنين آقا دستور نماز مسجد را هم دادند و فرمودند: «و به مردم بگو: بدين مکان رغبت کنند و آن را عزيز دارندو چهار رکعت نماز در آن گذارند. دو رکعت اوّل به نيّت نماز تحيّت مسجد است که در هر رکعت آن يک حمد و هفت
«قُلْ هُوَ اللهُ أحَدْ»
خوانده مي شود و در حالت رکوع و سجود هم هفت مرتبه ذکر را تکرار کنند. دو رکعت دوّم نيز به نيّت نماز صاحب الزّمان (عج) خوانده مي شود، بدين صورت که سوره حمد را شروع مي کنيم و چون به آيه
«ايّاکَ نَعْبُدُ وَ ايّاکَ نَسْتَعين»
مي رسيم اين آيه شريفه را صد مرتبه تکرار مي کنيم و بعد از آن بقيّه سوره حمد را مي خوانيم، بعد از پايان حمد سوره
«قُلْ هُوَ اللهُ أحَدْ»
را فقط يک بار مي خوانيم و به رکوع مي رويم و ذکر
«سُبْحانَ رَبّي الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِه»
را هفت مرتبه، پشت سر هم تکرار مي کنيم و ذکر هر کدام از سجده ها نيز، هفت مرتبه است. رکعت دوّم نيز به همين گونه است. چون نماز به پايان برسد و سلام داده شود يک بار گفته مي شود:
«لا إلهَ الّا الله»
و به دنبال آن تسبيحات حضرت زهرا سلام الله عليها خوانده شود و بعد از آن به سجده رفته و صد بار بگويد:
«الّلهمَّ صلِّ علي محمّد وَ آلِ محمّد».
آنگاه امام مهدي (عج) فرمودند: «هر کس اين دو رکعت نماز (نماز صاحب الزّمان (عج)) را در اين مکان (مسجد مقدّس جمکران) بخواند، مانند آن است که دو رکعت نماز در کعبه خوانده باشد.»
من دست تهي دارم و تو دست نوازش
تو باغ گلي من كه به جز خار ندارم![]()
اي آنكه غمت ناز فروشد به دو عالم![]()
در ياب كه من غير تو غمخوار ندارم

بيا كه بي تو ندارم دگر قرار بيا
بيا كه جان به لب آمد ز انتظار بيا
بيا كه هجر تو از پا مر افكنداي
بيا كه بي تو،به من گشته كار زار بيا
گلي دارم كه مست از بوي اويم
به غير از او گلي ديگر نبويم
گل من نور چشمان رسول است
گل من زيب دامان بتول است
گل من در دو عالم بي نظيراست
خداوند تعالي را سفير است
گل من اشرف خلق جهان است
گل من مهدي صاحب زمان است
اگر ظاهر شود از امر يزدان
از اين گل مي شود عالم گلستان
|
ميلاد با سعادت مولي متقيان حضرت علي ابن ابي طالب (ع) و روز پدر بر تمامي شيعيان جهان و خصوصاً دوستان عزيز فرخنده و مبارک باد ... |


بـــــی تـــــو
بی تو ای مونس جان با غم هجران چه کنم
بی تو ای برگ خزان بی سرو سامان چه کنم
جمع ما نوری اگر بود ز رخسار تو بود
بی تو ای حسن جهان بابای خوبم چه کنم
تيشه به ريشه ام زده مرکب اين زمانه
راکب مرگ تو بگو بی پدر من چه کنم
سايه بودی در اين محشر تنهاي من
بي تو اي سمبل مردان . بگو من چه کنم
تو که حسنت و جمالت همه با نامت بود
پدرم مونس من همدم من تو بگو من چه كنم ...
ميلاد با سعادت مولي متقيان حضرت علي ابن ابي طالب (ع) و روز پدر بر تمامي شيعيان جهان
و خصوصا دوستان عزيز فرخنده ومبارک باد.
به همین بهانه تاملی در اندیشه های این دلیر مرد معصوم بکنیم:
« فرمود : اگر به آن چه كه مى خواستى نرسيدى ، از آنچه هستى نگران مباش.»
-- --- ---
« فرمود : بْخل ننگ و ترس نقصان است . و تهيدستى مرد زيرك را در برهان كُند مى سازد و انسان تهيد ست در شهر خويش نيز بيگانه است.»
-- --- ---
« فرمود: ترس با نا اميدى ، و شرم با محروميت همراه است ، و فرصت ها چون ابرها مى گذرند پس فرصت هاى نيك را غنيمت شماريد.»
--- --- ---
« فرمود: آبروى تو چون يخى جامد است كه در خواست آن را قطره قطره آب مى كند، پس بنگر كه آن را نزد چه كسى فرو مى ريزي؟ »
--- --- ---
« فرمود : بهترين بى نيازى ، ترك آرزوهاست.»
--- --- ---
« به فرزندش امام حسن (عليه السلام) فرمود : پسرم ! چهار چيز از من يادگير(در خوبى ها ) ، و چهار چيز به خاطر بسپار(هشدارها)، كه تا به آن ها عمل مى كنى زيان نبيني :
الف ـ خوبى ها
۱- همانا ارزشمند ترين بى نيازى عقل است. 2ـ بزرگ ترين فقر بى خردى است.
۳- ترسناك ترين تنهايى خود پسندى است. 4 ـ گرامى ترين ارزش خانوادگى،اخلاق نيكوست
ب - هشدارها
۱- پسرم!از دوستى با احمق بپرهيز،چرا كه مى خواهد به تو نفعى رساند اما دچار زيانت مى کند.
۲- از دوستى با بخيل بپرهيز، زيرا آنچه را كه سخت به آن نياز دارى از تو دريغ مى دارد. ۳- از دوستى با بدكار بپرهيز، كه با اندك بهايى تو را مى فروشد.
۴- ازدوستى با دروغگوبپرهيزكه به سراب ماند: دور را به تو نزديك،و نزديك را دورمى نماياند.»
با تو قلم سبزم را دوباره به دست گرفتم
تا با تو زيبا ترين جمله دنيا را بسازم
جملهاي که فقط با حضور سبز تو توان ساختنش را دارم
اي آسمانيترين يار
با تو بودن سهم کمي نيست
اما بي تو بودن
خزان هزاران بهار نديده است
پس بمان با من!
بمان تا بودنم با تو رنگ دوباره بگيرد
رنگ يک دنيا رفاقت، صميميت، عشق و احساس
با تو بايد واژهها را معنا کرد
واژه هاي ناگفتهام که مدتي است در بغض فرو نرفتهام مانده
تنها بهانه ماندن من انتظار ديدن تو است
و فقط بودن درکنارتو مرا به آرامش سبز خواهد رساند
بمان بامن!
به اميد ظهور مولاي عشق
مولاي سبزپوش که عمريست ظهورش را تشنه ايم
چراکه او حضور دارد، ولي نميدانم کي خواهد آمد؟!...
پیام
لحظه ديدار نزديكست
باز من ديوانهام مستم
باز ميلرزد دلم دستم
بازگويي در جهان ديگري هستم
هاي نخراشي به غفلت گونهام را تيغ
هاي نپريشي صفاي زلفكم را دست
و آبرويم را نريزي دل
لحظه ديدار نزديكست.
~~~> ولادت حضرت امام محمد تقي عليه السلام
(جواد الائمه) (195هجري.ق)
را به همه ي عاشقان راهش تبريك مي گوييم <~~~
نام مبارك: محمد (ع)
القاب: تقي - جواد
كنيه شريف: ابو جعفر ثاني
مادران: خيزران «سبكيه»
پدر: علي بن موسي الرضا (ع)
تولد: 10 رجب سال 106 هجري در مدينه
شهادت: 29 ذيقعده 220 هجري در كاظمين «محل دفن در كاظمين»
علت شهادت: مسموم شدن توسط معتصم خليفه عباسي «وسيله ام الفضل»
مدت زندگاني: 25 سال و 2 ماه و 11 روز
مدت امامت: 17 سال
داستان تولد امام جواد(ع)
علامه مجلسي (ره) در جلاءالعيون مي نويسد: ابن شهر آشوب به سند معتبر از حكيمه خاتون دختر امام موسي كاظم (ع) روايت مي كند كه :
روزي برادرم حضرت رضا(ع) مرا طلبيد و فرمود:
اي حكيمه امشب فرزند مبارك خيزران متولد مي شود و بايد تو در وقت تولد او حاضر باشي.
من در خدمت آن حضرت ماندم , چون شب فرا رسيد حضرت مرا با خيزران و زنان قابله به حجره آورد و چراغي نزد ما افروخت و از حجره بيرون رفت و در را بر روي ما بست .
حكيمه خاتون مي افزايد : خورشيد امامت با بدنيا آمدنش حجره را نوراني كرد بر آن حضرت پرده نازكي چون جامه احاطه كرده بود و نوري از حضرت ساطع مي شد
چون نور مبين را در دامن گرفتم . آن پرده حائل را از خورشيد جمالش دور كردم . حضرت امام رضا(ع) به حجره آمد .
پس از آنكه حضرت جواد (ع) را در جامه ها مطهر پيچيده بوديم و حضرت رضا(ع) آن گوشواره امامت را از ما گرفت و در گهواره عزت و كرامت گذاشت و آن مهد شرف و عزت را به من سپرد و فرمود : از اين گهواره جدا مشو .
چون روز سوم ولادت فرا رسيد، امام جواد(ع) ديده حقيقت بين خويش را به آسمان گشود وبه سوي راست و چپ نظر كرد و به زبان فصيح ندا داد :
"اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله ."
چون اين حالت غريب را از آن نور ديده مشاهده كردم، به خدمت حضرت رضا(ع) شرفياب شدم و آنچه ديده و شنيده بودم را به خدمت حضرت عرض كردم .
حضرت فرمود :پس از اين عجايب بسيار را بيش از آنچه مشاهده كردي، مشاهده خواهي كرد.
منتهي الامال ج2 ص572و573 ، المناقب ج4 ص394 ، بحار النوار ج48 ص316 و ج50 ص10، الانوار البهيه ص250 ، حليه الابرار ج4 ص524 ، الثاقب في المناقب ص504 ، مدينه المعاجز ج7 ص260
منتهي الامال ج2 ص572و573

عمری ست که از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم...





كدام روز سپيد از پشت كوههاى روز مىآيى؟
کدام صبح صادق، خورشيد را به كوچههاى تنگ كاهگلى مىآورى؟
كدام روز فرشتگان نام تو را بر ماذنهها فرياد مىكنند؟
كدام روز عيسى مسيح عليه السلام از هفت آسمان فرود مىآيد
و به قامت بلند تو اقتدا مىكند؟
كدام روز شاعران به جاى شعر نيايش مىخوانند؟
كدام روز بوى گرم نان سفرههاى كوچك مستضعفان را پر مىكند؟
كدام روز فلسفه چشمهاى تو تدريس مىشود؟
آخر اى آفتاب روشن اطمينان
نام تو آواز پر جبرئيل است، در گوش هوش زمان
هزار سال است كه هر غروب دلتنگ آدينه
به سمت ظهور تو نماز مىگذاريم
آيا صبح نزديك نيست؟؟؟؟؟؟؟....

خوشا آنانکه در کلاس انتظار، حتی یک جمعه هم غیبت ندارند. 

حضرت مهدی (عج):
اگر شیعیان ما در راه انجام پیمانی که بر عهده دارند همدل میشدند
ملاقات ما با آنها به تاخیر نمیافتاد
و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان میشد.
دیداری بر مبنای شناختی راستین و صداقتی از آنان نسبت به ما.
چیزی که ما را از شیعیان باز میدارد،
اعمالی است که آنان انجام میدهند
ولی ما آن اعمال را نمیپسندیم و از آنان روا نمیدانیم.

ستارگان بي فروغ همدردي خبر ز كوچ آفتاب مي گيرند
شبانگاهان كه شهر عشق را مي جويند
نواي يا مهدي از دل خراب مي گيرند

كي مي آيــي اي قـرار سينــه هاي بي قـرار؟
كي مي آيــي اي اميــــد دل هـر اميــدوار؟
بي فـروغ مهــر رويت ديــده ها را نـور نيست
كي مــي آيي اي فــروغ ديـده هاي اشكبـار؟
قلبهــا چون لالــه پژمـــردند از داغ فـــراق
كي مي آيــي اي بهــار بوستـان بي بهـــار؟
خيره ماند چشـم هر عـاشق به راهت اي عزيز
كي مي آيي اي به راهت چشم هر چشم انتظار؟
عشـق شد تا جــاي گيـرد در ركــاب مركبـت
كــي مي آيــي اي به راه نـــور تك ســوار؟
رفــت آرام از دل يــــاران اگـــر آرام بــود
كي مي آيي تا كه يــار آرام گيــرد پيش يـار؟
اي فــداي نرگس مستت سـر و جـانم بيــا
مــانده بر راه تو چشم گوهـر افشـانم، بيــا
روز و شب نام توبرلب دارم وعشقت به سر
تا شود روشن به رخســار تو چشمانم، بيــا
اي جهان آرا،جهـان درانتظــارروي توست
مصلح كل، مهـدي اي موعــود پنهانم بيــا

ما معتقـديم كه عشــق سر خواهد زد
بر پشت ستـم كســي تبـــر خواهـد زد
ســوگنـــد به هر چهــار آيـه نــور
سوگنـــد به زخمهـــاي سرشـار غــرور
آخــر شب سرد ما، سحــر مي گردد
آشــوب جهــان فتنـــه ســر مي گردد
چشمــان زميـن زعشـق تر مي گردد
مهـــدي به ميـان شيعـــه بر مي گردد
تفسيـر بلنـد ذوالفقـار است اين مـرد
انگــار بهــار در بهـــار است اين مـرد
با تيغ حسيــن (ع)در نيـام آمده است
انگـار علــي(ع) به انتقـــام آمـده است
اي كوفه دلان دوباره ديـن آمده است
اين است علـي(ع) فتح مبيـن آمده است
اي مــرد علـم بدوش من، يا مـولا!
اي سيـــد سبـــز پوش من، يا مـولا!
برگـــرد هنـــوز بي قــرارت هستند
يك عـده عجب در انتظــــارت هستند
آن مــرد كه بـوي سبز باران مي داد
آن پيــر كه روح بر جمــــاران مي داد
مي گفت كه عاقبــت كسـي مي آيد
از نسـل علــي(ع) دادرســــي مي آيد
امـا، تـو نيـــامدي بهـــارانم رفـت
افســوس دگــر پيـر جمــــارانم رفت
طفلان نجيب بيشــه ها شيــر شدند
مــردان غـريب جبهـــه ها پيـر شدند
يك عده به ذكـر توبـه تطهيـر شدند
يك عـده زدوري ات زميـن گيـر شدند
اي مـرد علـم بدوش من، يا مــولا!
اي سيــد سبـــز پوش من، يا مـولا!
برگـرد كه بر بهــارمـان مي خنــدند
يك عـــده به انتظـارمان مي خنـدند
دستان سياهي كه به خون آلوده است
گوينـد كه انتظـــارتان بيهــوده است
افسوس كسي نيست، بيــا داد برس
اي صـــاحب ذوالفقـار! به فرياد برس
امــواح دلـت آبــي دريـاي غـريب
غربت كده ات كجاست مولاي غريب!
غـربت كده اي كه بـوي دريــا دارد
صد خاطــره از غــربت زهرا(س) دارد
برگرد علي(ع)، چشم به راه است هنوز
اســرار غمش در دل چــاه است هنوز
آن چــاه پر از ستــاره را پيــدا كن
آن سينـــه پـاره پـاره را پيـــدا كـن
برگـرد كه سبــز و استــوار آمده اند
آن 313 ســــــــــوار آمــــده اند
اي مـرد علـم بدوش من، يا مـولا!
اي سيــد سبـــزبدوش من، يا مـولا!
باور كنيم سكّه به نام محمد(ص) است
باور كنيم رجعت سرخ ستاره را
ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را
باور كنيم رويش سبز جوانه را
ابهام مردخيز غبار كرانه را
باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است
باور كنيم سكّه به نام محمد(ص) است
از سفر فطرت از صحف از صحف از زبور
راوي! بخوان به نام تجلي، به نام نور
آفت نبود و موت نبود و نفس نبود
او بود و بود او جز او هيچ كس نبود
«قال الست ربكم» ي را بلا زدند
فالي زدند و قرعه تكوين ما زدند
سالار «كنت كنز» در آيينه نطفه راند
برقي جهيد و خرمن آدم نشانه ماند
ويرانه گرد خانه زنجير او شديم
ز افلاكيان خليفه تقدير او شديم
گرديد چرخ و خاك فلك كو به كو نشست
آدم رهيد و نوح به جودي فرو نشست
ايوبها به سفره كرمان كَرَم شدند
يعقوبها به حوصله پامال غم شدند
موسي بسي ز نيل حوادث امان گرفت
تا همچو نيل دامن فرعونيان گرفت
بسيار بت شكست كه از سيم كرده بود
تهمت به بت زدند، براهيم كرده بود
از رشكِ لطف، جان ملايك ملول ماند
هيهات بر زمانه كه انسان جهول ماند
باور كنيم رجعت سرخ ستاره را
ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را
باور كنيم رويش سبز جوانه را
ابهام مردخيز غبار كرانه را
باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است
باور كنيم سكه به نام محمد(ص) است
راوي! به شب، حجاب نكويي، حجاب قـُبح
راوي! به صبح، صبح شكافنده، صبحِ صبح
راوي! به فتح، فتح نمايان به آسمان
راوي! به تين و زيت و به افسانه زمان
راوي! بخوان به خواندن احمد در اعتلا
بر بام آسمان، شب معني، شب «حرا»
شبها شبند و قدر، شب عاشفانههاست
عالم فسانه، عشق فسانهي فسانههاست
راوي! بخوان كه رستم افسانه ميرسد
جوهر فروش همت مردانه ميرسد
راوي! بخوان كه افسر سيارگان مَه است
راوي! بخوان كه مهدي موعود در ره است
باور كنيم رجعت سرخ ستاره را
ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را
باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است
باور كنيم سكه به نام محمد(ص) است
خونين به راه دادرسي ايستادهايم
چون لاله داغدار كسي ايستادهايم
اي دوست! اي عزيز مجاهد! رفيق راه!
مقداد روز! مالك ِ شب! ميثم پگاه!
اي در صفا به همت مردانه استوار
اي مرد مرد! مرد خدا! مرد روزگار
مرغي چنين بلازده جان در قفس نداد
حقا كه داد عشق تو دادي و كس نداد
رفتي كه بازگردي و تا ما خبر شديم
اي پيشتاز قافله! بيهمسفر شديم
گيتي به اهل عشق، به دستان، چه ميكند
حالي به ما شقاوتِ پستان چه ميكند
با ما چه ميكنند به رندي در آشيان
اين نابكار خانه به دوشان، حراميان
اي دوست! اي عزيز! رهايي مباركت
از همرهان خسته جدايي مباركت
اين جا خوش است ضجه زنجيريان هنوز
مردم كـُش است دشنه تقديريان هنوز
اين جا هنوز عرصه گير و كشاش است
اين جا هنوز خواب اسارت مشوش است
اين جا جهان شب است، ولي بيكرانه نيست
فرداي روشنايي ره بيبهانه نيست
شبها شبند و قدر، شب عاشقانههاست
عالم فسانه، عشق فسانهي فسانههاست
باور كنيم رجعت سرخ ستاره را
ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را
باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است
باور كنيم سكه به نام محمد(ص) است
تمام خاك را گشتم به دنبال صداي تو
ببين، باقي است روي لحظههايم جاي پاي تو
اگر مؤمن، اگر كافر، به دنبال تو ميگردم
چرا دست از سر من بر نميدارد هواي تو؟
دليل خلقت آدم! نخواهي رفت از يادم
خدا هم در دل من پر نخواهد كرد جاي تو
صدايم از تو خواهد بود اگر برگردي اي موعود
پر از داغ شقايقهاست آوازم براي تو
تو را من با تمام انتظارم جستجو كردم
كدامين جاده امشب ميگذارد سر به پاي تو؟
نشان خانهات را از تمام شهر پرسيدم
مگر آن سوتر است از اين تمدن، روستاي تو؟

روز مادر بتو تبــــريک و تجلا مـــــادر
روز مادر بتو فرخــــنده و اعلا مــــادر
ايکه دادي تومــــــــرا شير زلطف و ز صفا
باز روز تـــــو بود بر تو تعالا مــــادر
اي مرا هستي تومعـــــــــبود ز روي تعظيم
تو مرا هـــسـتـــي دوم رب مثنّا مــــادر
هرچه گويم منِ ناچــــــــــيز زاوصاف رخت
شعر من در سخـــــــن طبـع تمنّا مــــادر
بمثل پيش سليــــــــمان بودآن ران ملخ
هديه يي از طـــرف مــور، مهيّا مــــادر
آنهمه ناز و صــــــفايي که تو دادي برمن
نرود ياد من هـــــــنـگام تصّلا مــــادر
تومراهستي سعادت، تومرا هستي کرامت
زان سبب مـــــدح کنم من به توّلا مــادر
همه اين فخرو سيادت همه اين عِزّولياقت
همه اين فصــح وبلاغت ز تو پيدا مـادر
( بنام تو اي آرام جان )

چلچراغ آسماني ، يا فاطمه ... قبله ي افلاكياني ، يا فاطمه
عالم از نور تو روشن ميشود ... ازشميمت خاك گلشن ميشود
امشب درهاي اسمان به روي زمينيان گشوده ميشود
ببينيد ... رستاخيز ناگهان جهان است و تولد دوباره ي نور
بانو آمد ..... نور آمد

ميلاد خجسته ي فرمانرواي اقليم عشق ، چشمه جوشان كوثر الهي ، يگانه بهانه ي خلقت ، پاره ي تن رسول الله (ص) ام الائمه حضرت صديقه ي طاهره ، فاطمه ي زهرا سلام الله عليها بر همگان بخصوص بر عاشقان و دلباختگانش تهنيت باد

التماس دعا ..... يا علي مدد
خطبه حضرت فاطمه زهرا(س)
بدانید که من فاطمه ام!
ان گاه فرمود: ای مردم! بدانید که من فاطمه و پدر حضرت محمد(ص) می باشد .
سخنانی حساب شده و داری اغاز و انجام می گویم،بیهوده و یاوه سخن نمی گویم و کاری که انجام می دهم،درستاست و ناروا نیست(پیامبر از خود شما برایتان امد،انچه که شما را به زحمت می انداخت،بر او دشوار بود،نسبت به خیر و صلاح شما تمایل شدید داشت و به ایمان آورندگان مهربان و دلسوز بود) اگر حیب و نسب او را بدانید و بشناسید اورا پدر من می یابید ،نه پدر هیچ یک از زنان شما، او برادر پسر عموی من علی است نه بردار هیچ یک ار مردان شما، و چه بسیار خوب شخصیتی است که انسان منسوب به بو باشد درود خدا بر او و خاندانش باد.
******************************************************
بانوی بزرگوار اسلام حضرت زهرا(س) در یایی از فضایل و مکارم اخلاقی است که از پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین جلوه هایی از ان را برای مسلمانان بیان نموده اند تا ان های که شناختی هر چند مختصر نسبت به ساحت مقدس ان سرور و زنان عالم پیدا کنند ،و بدون شک فکر کوتاه بشری هر گز به عمق معرفت ان یگانه هستی دست نخواهد یافت که امام صادق (ع) فرموند:
« فاطمه را از این رو فاطمه نا میده ند که ادمیان از معرفت و شناخت او عاجزند»(1)
قطره ای از دریای فضایل
1-رسول اکرم(ص) فرموندند :«اگر تما می حسن و کمالات در شخصی تمامی حسن و کمال بالا تر است. به درستی که دخترم فاطمه(س)،از نظر شرافت و کرامت بهترین اهل زمین است».(1)
2-رسول اکرم(ص) به سلمان فرموند :«ای سلمان!کسی که دخترمفاطمه را دویت بدارد، در بهشت با من است و کسی که فاطمه(س) را دشمن بدارد،در جهنم است. ای سلمان! محبت فاطمه در صد موضوع نفع می بخشد که اسان ترین آنها عبارتند از : مرگ،قبر،میزان اعمال،حشر،پل صراطو محاسبه اعمال. پس کسی که دخترم فاطمه(س) از او راضی باشد،من از او راضی هستم و کسی که امن از او راضی باشم،خدا از او راضی است.و کسی که دخترم بر او غضب کند، من ب او غضبناک می شوم و کسی که من بر او غضب کنم،خداوند بر او غضب نماید. ای سلمان!وای بر کسی که به فاطمه(س) و همسرش امیر مومنان(ع) و فرزندان و شیعیانش ظلم کند ».(2)
3-رسول اکرم(ص)فرموند:«در شب معراج وارد بهشت شدم و از میوه در خت بهشت تناول نمودم و حضرت زهرا(س) از آن(میوه)متولد شد».(3)
4-رسول اکرم(ص) فرموند:«ای علی! به درستی که خداوند تبارک و تعالی فاطمه(س) را همسر تو قرار داد و زمین را مهریه او نمود،پس هر کس روی زمین راه می رود،در حالی که با فاطمه(س) دشمنی داشته باشد راه رفتن او حرام است».(1)
5-رسول اکرم(ص) فرموند:«فاطمه(س) شادیو نشاط قلب من است، در پسر او میوه دل و همسرش نور چشم من است و ائمه از فرزندان او، امینان پروردگار من و ریسمان کشیده شده بین خدا و خلق او هستند.هر کس به ایشان تمسک جوید، نجات یابد و هر کس با ایشان مخالفت کند،هلاک گردد».(2)
6-رسول اکرم (ص) فرموند :«به درستی که اولین کسی که وارد بهشت میشود فاطمه(س) است».(3)
7-هنگامی که پیامبر اکرم(ص) به مسافرت می رفت،اخرین کسی که با او خدا حافظی می کرد،فاطمه(س) بود و هنگامی که بر می گشت،اولین کسی را که ملاقات می کرد ، فاطمه (س) بود».(4)
8-رسول اکرم(ص) فرموند:« دخترم فاطمه(س) حوریه ای است انسانی».(5)
9-رسول اکرم(ص) فرموند:«به درستی که خداوند متعال ،دخترم فاطمه(س) و فرزندان او را و هر کس که او را دوست می دارد، از اتش جهنم جدا کرده است و به همین خاطر او را فاطمه نامیده اند».(6)
10-رسول اکرم(ص) فرمودند:«ان گاه که مشتاق بوی بهشت می شوم فاطمه(س) را استشمام می کنم».(1)
12-عایشه می گوید: هنگامی که فاطمه(س)نزد پیامبر خدا(ص) می امد، پیامبر(ص) او را خوش آمد می گفت و به احترام او بر می خاست، دست فاطمه را می گرفت و می بوسید و سپس او را در جای خود می نشاند.(2)
کوثر
بر علمیان رحمت رحمان، زهراست در هر دو جهان سرور نسوان، زهراست
نوری که دهد شاخه طوبی، از اوست کوثر که خدا گفته به قران، زهراست
]حسان[
* * * * *
رباعی
مرآت صفات کبریا فاطمه است زیبا گل باغ مصطفی فاطمه است
ذاتش سبب خلقت مخلوق جهان همسر به علی مرتضی، فاطمه است
* * * * * ]محمود خطیبی[
مدح
امروز هستی افرین،هستی به پیمبر دهد
امروز جبریل از شعف، بر باد بال و پر دهد
امروز از جام ولا، حقّ خلق را ساغر دهد
امروز ختم الانبیا گل بوسه بر کوثر دهد
امروز گلزار جهان، بوی خوش دیگر دهد
امروز عیسی بر فلک آوای شادی سر می دهد
امروز یاسین جلوه گر،امروز طاها آمده
والشمس خوان واللیل گو، زهرا به دنیا آمده
امروز در بزم نبی یزدان، ثناخوانی کند
یزدان ثنا خوانی کند، رضوان گل افشانی کند
میکال بوسد آستان،جبریل در بانی کند
گر دون بهر سو گردد و خورشید گردانی کند
جنّت زند جام جنون، دوزخ گلستانی کند
زیبد که هرپیغمبری فرزند قربانی کند
زیرا که با حسن خداوند فرزند احمد آمده
ام الائمه فاطمه دخت محمد آمد
ممدوحه ختم رسل ،محبوبه یکتاست این
توحید از پا تا به سر قرآن سرتا پاست این
با یک جهان نور و ضیا خورشید نا پیداست این
از فکر ما از و هم ما،از وصف ما بالاست این
مریم مگو،مادر مگو،بریا زده عیسی است این
چونش نبوسد مصطفی زهراست این زهراست این
مریم به ابراق جنان لبخند زن می شویدش
ختم رسل از جان و دل می بوسد و می بویدش
باید خدا فرمان دهد زآغاز بر پیغمبرش
یک اربعین دوری کند از همسر نیک اخترش
در این چهل شب لحظه ای نبود جدا از داورش
باشد بهر حال و هوا حال و هوای دیگرش
بر لعل لب در دعا در دیده غلطان گوهرش
تنها محمد باشد و ذات خدای اکبرش
بعد از چهل شب حق بر او انسیه الحورا دهد
انسیه الحورا دهد، زهرا دهد، زهرا دهد
ای تربت گم گشته ات بیت الحرام انبیا
صحن بقیعت خوشتر از دارالسلام انبیا
تعریف تو، اوصاف تو،روح کلام انبیا
نام تو در موج بلا ذکر کلام انبیا
از کو ثر احسان تو، پر گشته جام انبیا
تنها نه مام احمدی، مام تمام انبیا
حبت تمام دین من،مهرت تمام هست من
ای وای اگر از مرحمت فردا نگیری دست من
]غلامرضا سازگار[(میثم)
مولودیه
مرحبا مرحبا فاطمه امد(2) راضیه مرضیه عالمه آمد
مصطفی را، دختر آمد مادرآمد،مادر آمد
جشن انسیه الحورا مبارک(2) عید فرخنده زهرا مبارک
آفتاب داورآمد مادر آمد، مادر آمد
گل عطر بهشت احمد است این همه هستی محمّد است این(2)
دخت مهدی پرور آمد مادر آمد،مادر آمد
تبریک ولادت
از نور جمال توست نور مهدی(عج) میلاد تو عید پر سرور مهدی
با شوق و شعف زجان و دل می گوئیم تبریک ولادتت حضور مهدی
یا فاطمه از لطف دعا کن امشب درباره تعجیل ظهور مهدی
]حسان[
* * *
میلاد کوثرو روز زن
سبک:( شبیه)بیا یابنالحسندورت بگردم...و ساده خوانی
عطر سرشت محمد مبارک بوی بهشت محمد مبارک
قرآن قلب مصطفی را سوره آمد از آسمانها بر زمین منصوره آمد
برخیزید،گل ریزید،فاطمه آمد فاطمه آمد
مژده که کوثر به احمد عطا شد مرآت حق بر محمد عطا شد
محبوبه ذات خدای اکبر است این سر تا به پا، پاتا به سر پیغمبر اسن این
برخیزید،گل ریزید،فاطمه آمد فاطمه آمد
جانان جان نخستین آمدخوش آمد حورای اعلا علیین آمد خوش آمد
این لیله القدر علی و الشمس و طاهاست ام ابیها فاطمه روحی فدا هاست
برخیزید،گل ریزید،فاطمه آمد فاطمه آمد
دلها به یاد زهرا و خمینی ست عید میلاد زهرا و خمینی است
دامان هستی سر به سر گردیده گلشن ای رهبر محبوب ما چشم تو روشن
برخیزید،گل ریزید،فاطمه آمد فاطمه آمد
تابیده انوار خدا نور علی نور بر رهبر ما و بر دلها مسرور
میلاد زهرا،روز زن بادا مبارک عید اما م بتشکن بادا مبارک
برخیزید،گل ریزید،فاطمه آمد فاطمه آمد
ما راه آل پیغمبر گرفتیم از خمینی و از رهبر گرفتیم
حرفیکه اول گفته ایم آخربگوئیم تا پای جان،خامنه ای رهبر بگوییم
برخیزید،گل ریزید،فاطمه آمد فاطمه آمد
قسم به خون های پاک شهیدان قسم به گلهای خاک شهیدان
راه شهیدان راه امت رسول است یاری از آن فرزند زهرای بتول است
برخیزید،گل ریزید،فاطمه آمد فاطمه آمد