توی این دنیای نامرد
هیچکسی وفا نداره
دلخوشیم هر عصر جمعه ست
که بی او صفا نداره
لب دریای وصالش تا نفس دارم می مونم
دستمو بالا میگیرم دعای فرج میخونم
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ
وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ
وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً
وَقائِدا وَناصِراً وَدَليلاً
وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً
وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
رحلت امام خمینی (ره )
رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار
جمهوری اسلامی ایران ؛
قیام خونین 15 خرداد 1342 ؛
و شهادت حضرت
فاطمه زهرا ( س ) را به شما
ملت ولایت مدار ؛ شهید پرور و
مسلمان ایران اسلامی تسلیت
عرض مینماییم.
|
|
خانم جان
خوب میدونی این دل من از روز ازل فاطمیه
کوچه های سینه زنی کوچه بنی هاشمیه
بیا بی بی جون ای قد کمون
از توی این کوجه برو
اگه خاطرت از یه کوچه پریشونه
این کوچه امن و امونه
آخه ما سینه زنیم
ما که سیلی نمیزنیم
اخه ما گریه کنیم
ما که در خونه نمیکنیم
سینه زنها همه آماده باشین
بی بی از بین شماها رد میشه
اگه چادرش یه وقت خاکی بشه
خدا میدونه که خیلی بد میشه
آره ما سینه زنا فدایی شیم
کشته کربلایی شیم
این جمعه هم آمد ، اما تو نیامدی آقا! تو از هر زیبایی ، زیباتر هستی
آيا بود كه از افق انتظار خويش
از ديدن جمال تو دل را خبر كنم
ما را نشان كوي تو حاصل نميشود
تا مرغ جان به كوي شما نامهبر كنم
گامي اگر به چشم «پريشان» نهي به مهر
دامن، ز اشك شوق، چو بحر گُهر كنم
مهدي جان مولاي من سلام
هواي عاطفه دنيا ابري است ! دلم گرفتار تنگ غروب است ! همواره به چشم هايم التماس مي كنم تا تو را نديده ، كم سو نشود! خودم را پيوسته به دامان خواهش دست هايم مي اندازم كه روزي هزاران بار نام تو را در مركز قلبم با خط درشت بنويسد.
همه روزه منت زبانم را مي كشم كه همواره تو را زمزمه كند.
هيچ شاعري نيست كه بتواند خوبي هاي تو را در غزل ، جاودانه كند يا عشق خودش را به تو ، در قالب قصيده اي رسيده و ناب ، به بازار عاشقان روانه كند.
اي محبوب روز هاي افتابين دنيا ! اي معشوق همه ما ! اي زيبا ترين چهره افرينش مهدي جان! بگو گيسوان شب هاي تار فراق ،سر شاخه هاي بلند باغ وجود تو را رها كنند !بگو افتاب در برابرت زانو بزند . بگو اسمان،جبهه ساي همه ادينه هايي شود كه گمان مي برد تو انها را ابي تر و نوراني تر خواهي كرد !
مولاي من ! نياز ما را ببين ! قلب هاي مجروح و گنجشك هاي زمين ، فريادرس زمان را مي طلبند و همه اسماني ها ،روي ماه تو را از دور مي بوسند .
پيراهن انديشه من به يمن بركت نام تو ،سپيد مانده است . دلم هواي پريدن به سوي كوي تو را دارد . دست هاي انتظارم به اسمان رسيده. همه مردم ديار من، سينه چاك روئت خورشيدند . همه از جان و دل، تو را مي جويند . همه نام مقدس تو را زمزمه مي كنند . همه خويشتن را فدايي گام هاي تو ميدانند.
مولاي خوبم! دامان حوصله ما چقدر كوتاه است ، اي كاش رداي نوازش كلام تو را بر دوش گوش و هوش خويش ببينم، اي كااااااااااااش سروشي در گوشم نغمه پردازي كند .
اي معشوق عارفان ! اي يوسف عاشقان ! اي اميد دار و ديارمان!
شكوفه هاي انتظار ما را بشكوفان و در اين دنياي پر طوفان ، ساحل دست هاي مهربانت را به ما برسان .!!!!!!!!
يا ابا صالح المهدي ...ادركنا يا مولاي
العجل العجل العجل يا مولاي يا صاحب الزمان
اللهم عجل لوليك الفرج
التماس دعا

یامهدی ای آرام دلهای پریشان ای نام تو میزان ترین تفسیر قرآن
ای رازورمز کهکشانها در نگاهت قالیچه بال ملائک فرش راهت
ا سوز حسرت سینه ام آتشفشان است چشمم به پیچ کوچه های آسمان است
از پشت بغض ابرها ای ابر مرد! روزی قدم برچشم من بگذار وبرگرد
ای مرجع تقلید شبنم قلب صافت شمع وگل وپروانه با هم درطوافت
تا کی سر ما باشد وزانوی حسرت تا کی بگردیم ازپی ات غربت به غربت
تا کی سرشک از دیده قوها بریزد خون دل ازچشم پرستوها بریزد
تاکی جهان آکنده ازنیرنگ باشد کار برادربابرادر جنگ باشد
ای خلق عالم رابه خود مشتاق کرده ای طاقت آیینه هارا طاق کرده
کشتی عروس عشق را ازرنج دوری خون شد دل آیینه ها تا کی صبوری؟
فرهاد راازجان شیرین سیر کردی ای«یوسف زهرا»بمیرم،دیر کردی...
ما گرچه ازطوفان غم تشویش داریم صد موج وهم انگیز،ما در پیش داریم
گر تو بیایی ذره ای دلواپسی نیست ناجی تویی،این کار کارهرکسی نیست

.jpg)
خبر امد خبري در راه است
سر خوش ان دل كه از ان اگاه است
شايد اين جمعه بيايد شايد
پرده از چهره گشاید شاید
ببین جز جان رسوایی نداریم
اگر رد مکنی رد کن ولی ما
به جز در گاه تو جایی نداریم
در انتظار روي تو ميمانم اين چشمها هميشه همين جور است
اين اشكها به شوق تو لبريز است اين قلبها ز هجر تو رنجور است
يك روز با تمام غزليات، با آيههاي روشن و زيبايت
ميآيي اي هميشهي جاويدان، اين حرف عاشقان سلحشور است
تنها اميد ماندن و روييدن! اي مايه طراوت جان برگرد
چشم انتظار آمدنت هستم، تنها دلم به ياد تو پر نور است
خوش آن دلي كه مهر تواش پر كرد خوش آن زبان كه نام تو را آورد
در عزت و شكوه تو ميبالد مردي كه از وجود تو مغرور است
بر اين دل شكسته و تنگ و سرد با گامهاي گرم خودت برگرد
در انتظار روي تو ميمانم اين چشمها هميشه همين جور است
حسرت نگاه پنجرهها را گرفته است
بغضي گلوي زخمي ما را گرفته است
كي اين سفر به آخر خود ميرسد، ببين
دستم چگونه، دست دعا را گرفته است
در انتظار آمدنت، لحظه ميكشيم
يك عمر انتظار كجا را گرفته است
آن قدر عاشقيم كه عشق تو از نگاه
پس كي، كجا چگونه، چرا؟ را گرفته است
حالا غروبها همه بارانياند و بس
باران عجيب حال هوا را گرفته است
برگرد و با وسيع خودت آسمان بساز
غربت نه آسمان، همه جا را گرفته است
بشكن طلسم غربت ما را، دعا بخوان
دستي از اين قبيله، خدا را گرفته است
سر در گميم بين غزلهاي نيمه جان
حال و هواي قافيه ما را گرفته است
دور از تو ميرانم آرام سمت زوالي كه دارم
گم ميشوم تشنه تشنه در خشكسالي كه دارم
ميگويم امشب ميآيي يا لااقل صبح فردا
سر ميكنم زندگي را با احتمالي كه دارم
قد ميكشد لحظه لحظه در باغ احساس من مرگ
پر ميشود سايه سايه حجم خيالي كه دارم
حتي اگر خوابهايم پر گردد از روح پرواز
همسايه با زخم سرخيست رؤياي بامي كه دارم
اين روح عاشق مبادا آتشفشاني شود باز
هفت آسمان ميگدازد در اشتعالي كه دارم
كي ميوزد بر نگاهم يك پاسخ از سمت چشمت
تلواسه زد در گلويم بغض سوالي كه دارم
بر من بنوشان همين شب درياچه راز خود را
تقديم سبز نگاهت شعر زلالي كه دارم

***اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل في فرجهم***
السلام عليک ايهآ الصديقته الشهيده

اي قلم بنویس
اي تاريخ در خود ثبت کن
در ميان کوچه يک نفر
حامي زهرا نشد
ايام فاطميه تسليت

من شك ندارم ميرسد آن فرصت موعود
سرسبز ميگردد زمين از بركت موعود
من شك ندارم آسمان هم رام خواهد شد
روزي به زير گام هاي قدرت موعود
ميآيد آن مردي كه ميگويند ميبارد
از آسمان دستهايش رحمت موعود
گفتند ميآيد و روشن مي كند يك روز
چشمانمان را آفتاب قامت موعود
اما دل من اين دل مشتاق و شيدايي
طاقت ندارد بيش از اين بر غيبت موعود
در انتظارم تا طلوع صبح آدينه
اي كاش باشم در ركاب حضرت موعود
خدا كند كه بشكند شبي دلم به پاي تو
و كاش چاه ميشدم كه بشنوم صداي تو
تو اوج خوب بودني، تو حالت سرودني
به آسمان رسيدهاي، كجاست انتهاي تو
حضور غيبتت بزرگ، دل نماز را شكست
زمين قيام كرده است به شوق اقتداي تو
بيا تمام من بيا بيا كه نذر كردهام
كه هر چه دارم از غزل بريزمش به پاي تو
به انتظار تو دلم نشسته سبز ميشود
بيا ببين كه شاعرم ولي فقط براي تو
دلم گرفته و هر سوي خانهام ابريست
دلم گرفته و گريه دواي دردم نيست
حريف ني لبك و سوز دل نميگردم
ولي درون دلم بذر صبر پروردم
خداست شاهد اين حرف و عشق ميداند
كه روز جمعه نگاهم به جاده ميماند
به آتشي كه دلم را هميشه سوزانده است
دواي درد عدالت كنار در ماندهست
دري است فاصله من و يك سبد رويا
دري است فاصله من و يوسف زهرا
دلم گرفته، دقايق هنوز در راهند
و عاشقان شقايق هنوز در راهند
دلم گرفته، كسي نيست، جاده بيرنگ است
دلم گرفته و اين قلب ساده بيرنگ است
هميشه ماندهام اينجا، هميشه ميمانم
عبور ميكند آيا كسي؟ نميدانم!

به زندگى چگونه نگاه مىكنيد؟
از زندگى چه مىخواهيد؟
براى زندگى چه تعريفى داريد؟
مقصدتان در زندگى چيست؟
مىدانيد چگونه مىتوان به كمال رسيد؟
مىدانيد چگونه مىتوان خود را شناخت؟
براى شناخت جهان چه بايد كرد؟
عقل براى يافتن پاسخ اين سؤالات چقدر به شما كمك مىكند؟
آيا با عقل مىتوان حق و باطل را از يكديگر تميز داد؟
مىتوان خير و شر را جدا كرد؟
مىتوان صلاح و فساد را فهميد؟
راه رشد و تعالى را چطور؟
تا به حال پيش نيامده كه عقلت خطا كند؟
تا به حال در انتخابهايت اشتباه نكردهاى؟
هميشه در تصميمگيريها موفقى؟
دوستانت چطور؟
آنهايى كه مىشناسى چطور؟
همه عقل دارند، اما آيا عقل خطا نمىكند؟
اصلا گستره عقل تا كجاست؟
چيزهايى را كه با تكيه بر عقل نمىتوان فهميد چگونه بايد دريافت؟
وقتى پاى عقل مىلرزد چه چيزى بايد ياريش كند؟
چه كسى دستش را مىگيرد؟
نقص و نارسايى عقل چطور جبران مىشود؟
ناتوانى عقل براى حركت در مسير رشد و كمال چگونه برطرف مىشود؟
تا به حال نام حجت را شنيدهاى؟
حجت چيست؟
حجت كيست؟
مىدانى حجت برهان و راهنماست؟
مىدانى حجت دليل انتخابهاى عقل است؟
مىدانى حجت نشانهايست كه عقل راه را گم نكند؟
مىدانى حجت بلدى است كه مسير را تا انتها به آدمى نشان مىدهد و او را تا مقصد هدايت با خود مىبرد؟
مىدانى هر قومى براى موجه زيستن نياز به حجت دارد؟
مىدانى هر ملتى حجت مىخواهد؟
مىدانى تنها با حجت است كه حق و باطل و خير و شر و صلاح و فساد را مىتوان شناخت؟
مىدانى هر آدمى براى بودن بايد حجت داشته باشد؟
راستى قرآن چه كسى را حجت مىداند؟
خواندهاى كه خداوند مىفرمايد: »رسلاً مبشّرين و منذرين لئلا يكون للناس على اللّه حجة بعد الرسل و كان اللّه عزيزاً حكيما«؟
خواندهاى كه خداوند مىفرمايد: »قل فللّه الحجة البالغة فلو شاءالله لهديكم اجمعين«؟
مىبينى خداوند، هدف از فرستادن پيامبران را اتمام حجت با مردم ذكر مىكند؟
مىبينى خداوند، انبيا را حجت خود بر مردم مىداند؟
مىدانى نوح و ابراهيم و موسى و عيسى(ع) و محمد(ص) حجتاند؟
مىدانى قوم عاد و ثمود و يهود و جز اينها همه حجت دارند؟
جالب نيست با آمدن حجت ديگر كسى نمىتواند در درگاه خدا مدعى شود كه راه مستقيم را به ما نشان ندادى؟
سخن امام على (ع) را شنيدهاى كه مىفرمايند: »زمين از حجت بر پاى خدا خالى نمىماند«؟
هدايت مىشوند خالى گذاشته نشده است و اين مردم به وسيله او به سوى خدا سخن امام باقر (ع) را شنيدهاى كه مىفرمايند: »هيچ سرزمينى از پيشوايى كه پيشوا، حجت خدا بر بندگانش است«؟ شنيدهاى كه: »اگر زمين بدون حجت بماند اهلش را در خود فرو مىبرد«؟
اهل خواندن ادعيه هستى يا نه؟
چند بار تا به حال خواندهاى:
»أللّهمّ عرّفنى حجّتك فإنّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى«
پروردگارا مرا با حجت خود آشنا ساز كه اگر مرا با حجتت آشنا نكنى از دينم گمراه مىشوم.
انشا الله که امسال سال ظهور حضرت باشه
و
به امید روزی که در تقویمها بنویسند : تعطیل ،سالروز ظهور امام زمان(عج).

هر چه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم
سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن
رهبر و سرورم سيد علي خامنه اي:

عشق زيبا رخ مستان جهان سيد علي
اي اميد دل و اي مونس جان سيد علي
تا ابد مست و خمار مي خونرنگ توأم
اي كه عشقت همه جا ورد زبان سيد علي

نمیدانم کی. نمیدانم از که. اما شنیده ام. شنیده ام آن روز که می آیی، بیشتر یارانت جوان هستند. فرصت ها را غنیمت می شمارم تا جوانی از دست نرفته شما را یار باشم. راستی چگونه می شود شما را یار بود؟ و باز هم شنیده ام. ماجرای آن جوان قفل ساز را که با انصاف قفل پیرزن را به قیمت واقعی و بیشتر از قیمت پیشنهادی پیرزن خرید را شنیده ام. شنیده ام که گفتید: لازم نیست شما دنبال ما بگردید. اینگونه باشید تا ما دنبالتان بیاییم. شنیده ام حدیث آن جوانی را که وقتی با دخترخاله اش در خانه تنها ماند، یوسفی دیگر شد و از همه جا برید و به خاکی مقدس رفت و شرح ماجرا را برای زن روز نوشت. حکایت «علی گندابی» و «شیخ رجبعلی خیاط» و «رسول ترک» و «ابن سیرین» و... را شنیده ام. آن ها هم حدیث یاری تو را خوانده بودند. «در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبر است» را خوانده بودند. ای دلبر غایبی که حاظری. ستاره بودن در آسمانی که ماه را دارد آرزوی ماست. اما ستاره باید شد.
سيّد مهدي كجايي؟
اينجا خيلي چيزها عوض شده
ديگر من هم ياد گرفتهام آناناس بخورم
و اگر خيلي هواي اروپا كردم
عصرانهام را با يك فنجان نسكافه چربتر كنم
ديگر براي من هم «كوكا خوشمزهتر از پپسي است»
اي كاش كنار همان تانكر آب گرم
ـ نوشيدني آن روزهايمان ـ
گلولهها مرا نوش جان ميكردند
من چقدر بيخيال و فراموشكار شدهام
من هم توقّع دارم براي حرفزدن از شما ساعت بزنم
و گزارش كار پر كنم
اينجا آشناها از هم بيگانهاند
صميميّت آن روزها يادت هست؟
بچّهها راضي نميشدند
در ساعت نگهبانيات هم بيدارت كنند
اين روزها هر كسي منتظر است ديگري سلام كند
ميبيني بيتالمال چقدر غريب است
ديگر كسي انبارش را تا آخرين دان
ه تقسيم نميكند
تا دو ركعت نماز شكر بخواند
البته همه به فكر بيتالمالند
امّا تا زماني كه مالامال است
امروز در روزنامه خواندم:
«حقوق ۷۰۰000 توماني براي نمايندگان»!
ياد رجايي افتادم
كه هميشه خود را بدهكار انقلاب ميدانست
ياد تسويه حسابهاي انجام نشدة شهدا افتادم
ياد ده هزارتومان «رحمت» كه وصيّت كرد به سپاه برگردانند
و ياد برادر مفقودالاثرم
كه ششصد تومان خود را با اسير عراقي نصف كرد
راستي اينها همه چند درصد از آن ۷۰۰000 تومان است؟!
بگذرم
ممكن است حرفهايم كمي بودار شود
و رنگ و روي سياسي بگيرد
و از يك خط آويزان باشم
امّا نه!
درد من خط و پاره خط نيست
درد من صراط مستقيم است
كه از ميان جهنّم مدينه عبور ميكند
و به چاه تنهايي مولا ختم ميشد
ديگران هياهوي رياست داشتند
و قلبشان از شوق بيتالمال ورم كرده بود
علي رنج فقرا داشت
و دلش كباب از شبهاي بي نانشان
من هيچ وقت به راست و چپ نگاه نكردهام
من ته دلم را با خدا صاف كردهام
و تو كه آنجا نشستهاي، ميداني چه خبر است
اشكهاي خودت يادت است؟
و صداي گرفتهات
كه هميشه وصل بود
و فركانسهاي بالا را خوب ميگرفت
اين روزها همه چيز را با دلار ميسنجند
وكار بيهودهاي كردهاي، اگر گريه كني
چون هيچ اشكي در بازار بورس خريدار ندارد
اين روزها همه چيز با دلار بالا و پايين ميرود
اگر ميتوانستم يك سفر كيش ميرفتم
بايد به فكر آينده بود!...